شنبه، آذر ۱۹، ۱۳۹۰

بعضی از وقایع ۴۱ تا ۴۳ - به نقل از سایت «مرکز اسناد انقلاب اسلامی»


16 مهر 1341
تصويب لايحه انجمن‏هاي ايالتي و ولايتي در دولت اسداللَّه علم
به موجب لايحه انجمن‏هاي ايالتي و ولايتي که در 16 مهر 1341ش به تصويب هيئت دولت رسيد. شرط اسلام و سوگند به قرآن از شرايط انتخاب شوندگان حذف شده بود و به زنان حق رأي داده مي‏شد. هدف از تصويب اين لايحه آزادي زنان نبود بلکه توطئه آمريکا و اسراييل براي از بين بردن عفت عمومي و ترويج فساد و فحشا در ميان زنان بود. با آگاه شدن علما از اين مصوبه، مخالفت‏هاي صريحي از جانب آنان به ويژه حضرت امام خميني(ره) اعلام شد و خواهان الغاي سريع اين مصوبه شدند. پس از این جلسه مشورتی مراجع عظام قم طی تلگراف هایی اعتراض خود را نسبت به لایحه مزبور ابراز داشتند . اما اسدالله علم به آنها پاسخی نگفت . یکبارنیز علم در نطقی رادیویی تهدید کرد که هر گونه اخلال گری را به شدت سرکوب خواهد کرد . اما سرانجام زیر فشار علما و مردم اسدالله علم مجبور به شکستن سکوت شد . علم در تلگرافی خصوصی گفت : شرایط اسلامی بودن انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان همان نظر علمای اسلام است اما در این زمینه باید به حقوق اقلیت های مذهبی نیز توجه داشت . امام خمینی( ره) با تاکید بر این که این لایحه با یک تلگراف خصوصی ابطال نمی شود ، خواستار ادامه تلاش روحانیان تا الغای کامل آن به صورت علنی شدند . رژيم در ابتدا قصد مقاومت در برابر جريان‏هاي مخالف داشت امّا زماني که رژيم، استواري روحانيت و مردم را ديد و علائم قيام عمومي را مشاهده کرد، در دهم آذر همان سال، با تصويب هيأت دولت اعلام کرد که تصويب‏نامه 1341/7/16 قابل اجرا نيست.


29 اسفند 1341
تاکيد امام خميني بر عزاي ملي در نوروز 1342
 پس از برگزاري رفراندوم قلابي شاه در ششم بهمن 1341 و در شرايطي که رسانه‏ها داخلي و خارجي يکصدا شاه و انقلاب سفيد او را مي‏ستودند، نغمه‏هاي مخالفت با اين همه پرسي از گوشه و کنار و در رأس آنها از جانب امام خميني بلند شد. حضرت امام طي نشست هفتگي با مراجع و علماي قم، خواهان در پيش گرفتن سياست مشترک عليه رژيم شده و پيشنهاد دادند که در اعتراض به اعمال رژيم، نوروز 1342 عزاي عموي اعلام شود. اين پيشنهاد با استقبال وسيع شخصيت‏هاي حوزوي مواجه گرديد و آنان نيز ضمن حمايت از امام، عيد نوروز را عزاي ملي اعلام کردند. پس از اين حرکت، شاه در اقدامي وقيحانه با روحانيت اعلام جنگ نمود و مخالفان را به مرگ تهديدکرد. اين عمل محمدرضا پهلوي عکس العمل شديد حضرت امام را به دنبال آورد و ايشان طي سخناني در 29 اسفند 1341 در جمع روحانيان، طلاب و مردم قم به افشاگري عليه رژيم پرداخته و بر موضع خود مبني بر اعلام عزاي عمومي در نوروز 42 پافشاري نمودند. به دنبال تحريم نوروز، در برخي ازمساجد و حسينيه‏ها و منازل علما و در رأس آن بيت حضرت امام، مجالس عزا برپا شد. اين عمل باعث زير سؤال بردن برنامه‏هاي شاه شد و خشم حکومت را برانگيخت. از اين رو رژيم به اين نتيجه رسيد که بايد با حرکتي قهرآميز، زهر چشمي به نيروهاي مذهبي نشان دهد تا به خيال خود آنان را سر جايشان بنشاند. اين فرصت در دوم فروردين 1342 نصيب مزدوران شاه گرديد و آنان طي يورش به مدرسه فيضيه، درصدد به اصطلاح سرکوب حوزه علميه قم و روحانيان برآمدند. اين عمل، وقايع مهمي را در پي داشت که مهم‏ترين آنها، عکس العمل شديد امام طي سخنراني عاشوراي 1342 ش، دستگيري ايشان و وقوع قيام خونين پانزدهم خرداد 42 مي‏باشد.


2 فروردین 1342
فاجعه خونين هجوم به مدرسه فيضيه
فاجعه هجوم به مدرسه فيضيه توسط عوامل رژيم شاهنشاهي نقش مهمي در افشاي ماهيت رژيم پهلوي و شکل گيري نهضت اسلامي به رهبري حضرت امام خميني داشت. اين فاجعه در روز دوم فروردين 1342 شمسي مطابق با روز شهادت امام جعفر صادق (ع) روي داد . پس از آشکار شدن بيش از پيش نيت سوء رژيم پهلوي در اسلام زدائي که خصوصا با تصويب لايحه انجمنهاي ايالتي و ولايتي و نيز لوايح ششگانه و انقلاب باصطلاح سفيد شاه و ملت به وقوع پيوست ، روحانيت مبارز شيعي ساکت ننشسته و دست به اعتراض عليه اقدامات رژيم زدند و در راس آنها حضرت امام خميني عيد سال 42 را عزاي عمومي اعلام کردند که با استقبال عمومي مردم مواجه شد. رژيم پهلوي که روحانيت شيعي را بزرگترين مانع اهداف سوء خود مي دانست در توطئه اي از پيش طرح ريزي شده به قصد تضعيف حوزه و روحانيت به مدرسه فيضيه حمله کرد و پس از مقاومت طلاب به روي آنها آتش گشود و عده زيادي از طلاب را شهيد و يا مجروح کرد. در اين حمله وحشيانه عده اي از طلاب را از بالاي پشت بام مدرسه فيضيه به پايين انداختند و فجايع بسياري را به بار آوردند و در نهايت به غارت کتاب ها و وسايل آنها پرداختند . اگرچه رژيم قصد داشت با اين توطئه قدرت سرپنجه خود را به روحانيت نشان دهد و آنها را وادار به عقب نشيني و سکوت در برابر نيات و اهداف سوء خود نمايد ، اما با رهبري هوشيارانه و جامع حضرت امام خميني (ره) اين جنايت هولناک بعنوان لکه ننگي بر دامان رژيم در تاريخ ثبت شد و اين تاريخ، نقطه عطفي در مبارزات روحانيت و مردم مسلمان بر عليه رژيم گرديد.

1 خرداد 1342
آغاز به کار هيئت‏هاي مؤتلفه اسلامي با نظارت حضرت امام خميني(ره)
پس از ماجرای تصویب‌نامه‌ی لایحه‌ی انجمن‌های ایالتی و ولایتی در سال 1341، دو هیئت مذهبی از کسبه و تجار بازار تهران که از آغاز نهضت نوپای اسلامی به رهبری آیت‌الله خمینی در حوادث و وقایع آن حضور و فعالیت داشتند و ضرر جدایی را احساس کرده بودند، تصمیم گرفتند با یکدیگر ائتلاف کنند. سپس یکی دیگر از هیئت‌های فعال بازار را نیز مطلع و در ائتلاف خود سهیم کردند. آنها پس از ائتلاف، در یکی از ملاقات‌های مردمی با امام، ماجرای ائتلاف خود را به اطلاع وی رساندند و ایشان نیز ائتلافشان را تأیید کرد. ائتلاف‌کنندگان که بعدها به «هیئت‌های مؤتلفه‌ی اسلامی‌» معروف شدند، هیئت مسجد امین‌الدوله، مسجد شیخ علی، و اصفهانی‌ها در بازار تهران بودند. اين گروه‏ها طي جلساتي با هم آشنا شده و با نظر و تصويب حضرت امام خميني(ره)، استاد شهيد مرتضي مطهري و چند تن ديگر از شخصيت‏هاي روحاني، متکفّل هدايت و تغذيه معنوي آنان که از آن پس، هيئت‏هاي مؤتلفه اسلامي خوانده مي‏شدند، گرديدند. اساسنامه این گروه د رمقطعی توسط شهید بهشتی تنظیم شد. همگامي مؤتلفه با حوزه علميه قم و مبلّغان و ائمه جماعات، نيروي عظيم مردم مسلمان ايران را، پشت سَرِ امام و مراجعِ ديگر، وارد ميادين مبارزه کرد. مهم‏ترين اقدام اين هيئت‏ها، ترور و اعدام انقلابي حسنعلي منصور، نخست وزير سرسپرده رژيم پهلوي و عامل تصويب قانون ننگين کاپيتولاسيون و تبعيد حضرت امام به ترکيه بود. اغلب اعضاي جمعيت مؤتلفه، پس از پيروزي انقلاب، جذب حزب جمهوري اسلامي شدند. در ساليان بعد جمعيت موتلفه اسلامي موجوديت خود را حفظ کرده است.

13 خرداد 1342
سخنراني تاريخي عصر عاشوراي امام خميني(ره) در مدرسه فيضيه قم
در آغاز محرم سال 1383 ق برابر با خرداد 1342 ش، قم به صورت پايگاه ضد رژيم درآمده و شور خاصي در آن برپا بود. در عصر عاشوراي آن سال برابر با سيزدهم خرداد 1342 ش حضرت امام خميني(ره) با حضور در مدرسه فيضيه، طي سخنان کوبنده‏اي، ضمن انتقاد شديد از رژيم پهلوي و اربابان آمريکايي و اسرائيلي شاهِ ايران، پرده از جنايات طاغوت برداشتند. حضور مردم در سخنراني به اندازه‏اي بود که تمام صحن فيضيه و دارالشفاء، صحن حرم حضرت معصومه، ميدان آستانه و اطراف، مملو از جمعيت بود. در پي سخنراني افشاگرانه حضرت امام، در سحرگاه پانزدهم خرداد سال 1342، دژخيمان رژيم ستمشاهي به خانه ساده و بي‏آلايش امام در قم يورش برده و امام را دستگير و دور از چشم مردم به زنداني در تهران منتقل کردند. هنوز چند ساعتي از اين حادثه نگذشته بود که فرياد مردم معترض و انقلابي، عليه حکومت ديکتاتوري شاه بلند شد و خواستار برقراري حکومت اسلامي و پايان دادن به رژيم ستمشاهي شدند. به همين جرم بود که گلوله‏هاي برخاسته از خشم و کينه حکومت ننگين شاه، قلب هزاران مسلمان انقلابي بپاخاسته را در اين روز نشانه رفت و با به خاک و خون کشيدن آنان، قيام خونبار و جاويد پانزدهم خرداد 42 شکل گرفت.

15 خرداد 1342
قیام خونین 15 خرداد
قیام 15 خرداد، نقطه عطفی در تاریخ مبارزات ملت ایران به رهبری حضرت امام خمینی (ره) می‌باشد. در سحرگاه 15 خرداد 1342، عوامل رژیم شاه به خانه ساده و بی‌آلایش حضرت امام در قم یورش بردند و امام خمینی (ره) که روز پیش از آن در روز عاشورای حسینی در مدرسه فیضیه قم، طی سخنان کوبنده‌ای پرده از جنایات شاه و اربابان آمریکایی و اسرائیلی او برداشته بودند، ‌دستگیر و به زندانی در تهران منتقل شدند. هنوز چند ساعتی از این حادثه نگذشته بود که خیابان‌های شهر قم زیر پای مردان و زنان مسلمان و انقلابی که به قصد اعتراض از خانه‌هایشان بیرون آمده و به حمایت از رهبرشان فریاد برآورده بودند، به لرزه درآمد. همین صحنه در تهران و چند شهر دیگر به وجود آمد تظاهرات مردم رژیم را سخت به وحشت افکند و برای سرکوب این قیام تاریخی به اسلحه روی آورد. در این روز حدود 15 هزار نفر مسلمان انقلابی به خاک و خون کشیده شدند و بدین ترتیب تاریخ ایران اسلامی در روز 15 خرداد ورق خورد و فصل جدیدی در رویارویی مستضعفان با مستکبران گشوده شد. پس از این واقعه در تهران و قم و سایر شهرها دولت به دستگیری و محاکمه روحانیون و مردم ادامه داد. زندان‌ها از روحانیون و بازاری‌ها و کسبه پر شد و عده‌ای نیز محاکمه و اعدام شدند. جریان 15 خرداد هر چند ظاهرا با سرکوب خونین به نفع شاه تمام شد اما در حقیقت ماهیت رژیم ستمشاهی را بیش از پیش برای همگان آشکار کرد و نقطه آغازی برای توفان عظیم انقلاب اسلامی گردید که ظرف 15 سال با مجاهدت و ایثار و جانبازی عده زیادی از حق طلبان و مجاهدان راه خدا به پیروزی رسید و تاروپود رژیمی که اقتدار خود را در وابستگی به ابرقدرت‌ها و نیروی نظامی می‌دانست مانند تار عنکبوت از هم گسست

21 خرداد 1342
اعتصاب سراسري تهران به مناسبت هفتم شهداي 15 خرداد
پس از دستگيري امام خميني(ره) و وقوع قيام خونين 15 خرداد 1342، حوزه‏هاي علميه عراق و نيز مردم شهرهاي ايران حمايت خود را از امام و تنفر خويش را نسبت به اعمال وحشيانه رژيم شاه اعلام نمودند و خواستار آزادي فوري رهبر نهضت اسلامي ايران شدند. در ادامه اين اعتراضات، اعتصاب سراسري تهران در 21 خرداد 1342 به مناسبت هفتم فاجعه خونين 15 خرداد، ضربه‏اي بود که رژيم طاغوت را درمانده‏تر کرد. همچنين مهاجرت علما و مراجع قم و مشهد و علماي سرشناس شهرستان‏ها به تهران موجب شد که رژيم، تن به سياست آرام‏سازي و تشنج‏زدايي زند و با آزادنمايي رهبر نهضت اسلامي ايران، خشم‏ها را فرو نشاند.

15 فروردین 1343
آزادي امام خميني از حصر
امام خميني در روز عاشوراي 1383 ه . ق مطابق سيزدهم خرداد 1342 سخنراني تاريخي در مدرسه فيضيه عليه رژيم شاه و عمال و اربابان آن انجام دادند که در حقيقت نقطه عطفي براي انقلاب اسلامي ايران به شمار مي رود . در اين سخنراني امام اعلام داشتند که هدف نهضت مبارزه با شاه و اسرائيل و حفظ اسلام از خطر اين دو مي باشد . به دنبال اين سخنراني عوامل رژيم حضرت امام را دستگير کردند که خشم ملت از اين اقدام منجر به قيام پانزده خرداد شد که با قتل عام تظاهرکنندگان و به راه انداختن حمام خون لکه ننگي در تاريخ براي رژيم پهلوي ثبت شد و اين تاريخ نقطه آغازي براي انقلاب اسلامي ايران گرديد. اين اقدام فاجعه آميز باعث شد که عليرغم سانسور شديد ، افکار عمومي داخلي و حتي جهان اسلام ساکت ننشيند و به دفاع از حريم روحانيت اسلام و مرجعيت شيعي بپردازد . در 11 مرداد 1342 رسانه هاي گروهي خبر از آزادي امام دادند اما اين آزادي نمايشي در مدت کوتاهي تبديل به حصر گرديد و رژيم نخست امام را از زندان پادگان عشرت آباد به داووديه و از آنجا به قيطريه انتقال داد و ايشان در يک منزل شخصي ، تحت نظر و مراقبت شديد ماموران قرار گرفتند. اما موج خشم و اعتراض مردم و روحانيون ادامه يافت تا اينکه رژيم مجبور شد با يک سلسله تمهيدات به منظور جلوگيري از ابراز احساسات مردم و حوزه ، ايشان را در تاريخ 15 فروردين 1343 آزاد کند. رژيم شاه سعي کرد با توطئه اي خطرناک همزمان با آزادي رهبر نهضت اسلامي اينگونه وانمود کند که ايشان با رژيم تفاهم کرده و با برنامه هاي انقلاب شاه و ملت همراه شده اند ، اما امام بلافاصله پس از آزادي در روز 21 فروردين 1343 با نطقي کوبنده عليه رژيم اين توطئه را خنثي کرده و بار ديگر خطوط نهضت اسلامي را ترسيم کرده و سازش ناپذيري خود را به اثبات رساندند.

3 مرداد 1343
تصویب قانون کاپیتولاسیون در مجلس سنا
در تاریخ ایران حق قضاوت کنسولی یا کاپیتولاسیون چند بار به بیگانگان اعطا شده است . شاه سلطان حسین صفوی و فتحعلیشاه (پس از شکست در جنگ ترکمانچای) ، از این امتیاز برای حفظ تاج و تخت خود استفاده نمودند تا از اشغال پایتخت توسط بیگانگان جلوگیری کنند. با این حال این عمل به قدری در نظر مردم قبیح جلوه میکرد که این پادشاهان به عنوان خائنین به ایران در تاریخ ثبت شده اند. اما باید گفت مفتضحانه‌ترین تصویب لایحه کاپیتولاسیون در زمان محمدرضاشاه رخ داد که در مجلس و آن هم در زمانی اعطا می‌گردید که اکثر مردم بیدار شده‌ بودند. سردمداران مملکت در ازای دریافت دویست‌میلیون‌دلار وام مرتکب چنین خیانتی ‌شدند. درواقع شاه در مقام شخص اول کشور درحالی این ننگ را احیا می‌کرد که چندی قبل لغو شده بود . با سفر شاه به امریکا در تیرماه 1343 و مذاکراتی که صورت گرفت، امریکا اعطای کمکهای نظامی را به وضع مقرراتی در زمینه مسائل قضایی منوط کرد. شاه برای دریافت دویست‌میلیون‌دلار کمک نظامی، به امریکا قول مساعد داد. پس از بازگشت شاه از امریکا، لایحه کاپیتولاسیون در مجلس سنا طرح گردید .در سوم مرداد 1343 مجلس سنا جلسه فوق‌العاده‌ای تشکیل داد تا به بررسی لایحه چندفوریتی بپردازد. این جلسه از صبح تا نیمه‌شب ادامه داشت و سرانجام در نیمه‌شب لایحه کاپیتولاسیون مطرح گردید. حسنعلی منصور نخست وزیر وقت ، برای طرح لایحه تقاضای فوریت کرد. مجلس سنا وارد شور گردید و جلسه سرانجام ساعت دوازده شب خاتمه یافت. در این جلسه، عده‌ای از سناتورها ناراضی بودند ولی نمی‌توانستند نارضایتی خود را ابراز نمایند. پس از این ، لایحه در تاریخ بیست‌ویکم مهرماه 1343 در مجلس شورای ملی نیز مطرح شد و در غیاب رئیس مجلس و 25 تن از نمایندگان به تصویب رسید . لایحه مزبور با هفتادوچهار رای موافق و شصت‌ویک رای مخالف تصویب گردید. لایحه کاپیتولاسیون سرانجام سه‌ ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، با تصویب شورای انقلاب و دولت موقت، لغو گردید.

11 مرداد 1343
انتقال امام به داودیه
روز جمعه 11 مرداد 1342 مطابق با 12 ربیع الاول 1383، پاک روان، رییس سازمان جاسوسی باصطلاح امنیت ایران، به دیدار امام خمینی در پادگان عشرت آباد رفت و خطاب به سرهنگ مولوی، رییس سازمان جاسوسی تهران، اظهار داشت که "وسایل و اقدمات آزادی آقا را فراهم کنید که همین امروز از اینجا تشریف ببرند".امام خمینی باتفاق حضرت آیت الله آقای قمی با ماشین بنزی با همراهی سرهنگ مولوی و چند تن از مامورین ساواک از پادگان عشرت آباد به "داودیه" ، در 12 کیلومتری تهران، به خانه ای که مربوط به ساواک بود منتقل گردید. غرض رژیم از بردن امام به داودیه، دور نگه داشتن ایشان از مراکز پر جمعیت تهران بود، چرا که میدانست اگر ایشان را در خود تهران آزاد سازد موجب پدید آمدن شور و هیجان و موج سهمگینی خواهد شد که هرگز تهران به خود ندیده باشد و ممکن است شورش طوفان باری را بدنبال داشته باشد که خاموش ساختن آن به آسانی ممکن نگردد. ولی علیرغم کلیه تدابیر امنیتی، تدارکات، پیش بینی ها و پیش گیری های دمنه دار و همه جانبه هنوز ساعتی از آزادی امام نگذشته بود که خبر آن برق آسا در سراسر تهران انعکاس یافت و تهران را تکان داد؛ و مردم فوج فوج به دیدار امام در داودیه رفتند.

21 مهر 1343
تصويب لايحه ننگين کاپيتولاسيون توسط مجلس شوراي ملي
 پس از آن که کابينه اسداللَّه عَلَم، به دستور شاه، پيشنهاد آمريکا مبني بر اعطاي مصونيت قضايي به اتباع آمريکايي را به صورت يک لايحه قانوني در دولت تصويب کرد، اين لايحه در نهايت در يک جلسه پر سر و صداي مجلس شوراي ملي با نطق موافقين و مخالفين علي‏رغم رأي بالاي مخالفان، به تصويب رسيد. با تصويب اين قانون، مستشاران نظامي آمريکا در ايران از مصونيت‏ها و معافيت‏هاي قضايي بهره‏مند شدند. اين مصوبه که به صورت قانوني، سند اسارت ملت و دولت ايران را به دست آمريکا امضا مي‏نمود، در حقيقت، روح و جان انقلاب شاه و آمريکا بود که اينک برملا مي‏گرديد. تصويب اين لايحه در مطبوعات اعلام نشد ولي پس از مدتي که از تصويب آن گذشت، حضرت امام خميني(ره) از آن مطلع شدند. با آگاهي امام از مفاد اين مصوبه، ايشان با درايت و دورانديشي خاص خود، در سخنراني رسواگرانه‏اي، عواقب شوم اين لايحه را مطرح ساخته و از دولت خواستند که آن را ملغي نمايد. رهبر نهضت در اين سخنراني طوفان‏زا، نفوذ آمريکا را به همه اعلام خطر کردند و فرمودند: "امروز تمام گرفتاري ما از آمريکا و اسراييل است" به دنبال اين سخنراني، اعلاميه امام نيز در تيراژ بسيار زياد و در سطح گسترده‏اي با شيوه‏اي ابتکاري در يک زمان پخش گرديد. امام در اين اعلاميه، تصويب کاپيتولاسيون را اقرار به مستعمره بودن ايران ناميدند و راي ننگين مجلسين را مخالف اسلام و قرآن شمردند. اين سخنراني امام در چهارم آبان 1343 و نيز صدور اعلاميه توسط آن حضرت، به رژيم بسيارگران آمد و پس از چند روز در زمان دولت حسنعلي منصور، حضرت امام را در سيزدهم آبان 1343 به ترکيه تبعيد کردند. اين قانون خفت بار و ننگين سرانجام با پيروزي انقلاب اسلامي براي هميشه لغو شد.
http://www.irdc.ir/fa/calendar/156/default.aspx

4 آبان 1343
سخنرانی افشاگرانه امام خمینی درباره امتياز کاپیتولاسیون
امام که از حضور مستشاران نظامى و امنيتى امريکايى، انگليسى و اسرائيلى و عملکرد زيانبار و اسارت آور آنها در کشور آگاهى داشت، چند روز پس از تصويب لايحه کاپيتولاسيون براى نظاميان امريکايى در مجلس شوراى ملى (21 مهر 1343) از ماجرا اطلاع يافت و با مطالعه متن صورت مذاکرات مجلس، به جزئيات آن ‏آگاه شد. ايشان بلافاصله مراجع و علماى قم را به تشکيل جلسه هفتگى فرا خواند و با ارسال تلگرام و پيک‏هايى علماى ساير شهرها را در جريان امر قرار داد. سپس اعلام داشت که در روز 20 جمادى الثانى (برابر با 4 آبان) در منزل خود سخنرانى خواهد کرد. رژيم که از تصميم امام اطلاع يافت، پيکى به قم فرستاد تا با امام ديدار کرده و ايشان را از تصميم خود منصرف سازد، ولى امام حاضر به ديدار وى نشد و به ناچار او با فرزند امام (حاج آقا مصطفى) ديدار کرد و با زبان نصيحت و تهديد اظهار داشت: «...آمريکا به منظور کسب وجهه در ميان مردم ايران با تمام قدرت فعاليت مى‏کند و پول مى‏ريزد و از نظر قدرت در موقعيتى است که هرگونه حمله به آن به مراتب خطرناکتر از حمله به شخص اول مملکت است! آيت الله خمينى اگر اين روزها بنا دارند نطقى ايراد کنند بايد خيلى مواظب باشند که به دولت امريکا برخوردى نداشته باشد که خيلى خطرناک است و با عکس العمل تند و شديد آنان مواجه خواهد شد.ديگر هرچه بگويند - حتى حمله به شخص شاه - چندان مهم نيستامام بدون توجه به اين تهديدها اعلام کرد که در 20 جمادى الثانى، روز ميلاد حضرت زهرا (س)، که برابر با 4 آبان ماه بود سخنرانى خواهد کرد.صبح آن روز امام خمينى در حالى که بسيار بر افروخته و خشمگين به نظر مى‏رسيد در حضور هزاران نفر از مردم قم وتهران که از ساعاتى پيش در منزل و کوچه‏هاى اطراف منزل امام اجتماع کرده بودند بيانات تاريخى خود را ايراد کرد. امام سخنان خود را پس از نام خدا با آيه استرجاع (انا لله و انا اليه راجعون) شروع نمود که نشان دهنده مصيبت‏بزرگى بود که بر اسلام و مسلمين وارد آمده است.همچنين تاثر قلبى خود را از اين مصيبت ابراز داشت و اعلام عزاى عمومى کرد: ايران ديگرعيد ندارد، عيد ايران را عزا کردند...و چراغانى کردند، عزا کردند و دسته جمعى رقصيدند...استقلال ما را فروختند، باز هم چراغانى کردند، پايکوبى کردند. اگر من به جاى اينها بودم اين چراغانى‏ها را منع مى‏کردم. مى‏گفتم بيرق سياه بالاى بازارها و...خانه‏ها بزنند، چادر سياه بالا ببرند! سخنان تکان دهنده، تاثر انگيز و مقطع امام، هر بار با فرياد شيون و زارى مردم حاضر همراه مى‏شد. پس از اين مقدمه، امام ضمن شرح لايحه کاپيتولاسيون که در مجلس به تصويب رسيد نتايج ‏سياسى - اجتماعى آن را با ذکر مثال‏هايى خاطر نشان ساخت: اگر يک خادم امريکايى يا يک آشپز امريکايى مرجع تقليد شما را در وسط بازار ترور کند، زير پاى خود منکوب کند، پليس ايران حق ندارد جلوى او را بگيرد! دادگاه‏هاى ايران حق محاکمه ندارند! ...بايد پرونده به امريکا برود و در آنجا ارباب‏ها تکليف را معين کنند...دولت [ايران] با کمال وقاحت از اين امر ننگين طرفدارى کرد.ملت ايران را از سگ‏هاى امريکايى پست‏تر کردند! ..چرا! براى اينکه مى‏خواستند وام بگيرند امريکا خواست که اين کار انجام شود. امام خمینی، مجلس و دولت را که «ربطى به ملت ندارند» عامل اين ننگ و فضاحت دانست و تاکيد کرد که اگر روحانيون در مجلس بودند اجازه نمى‏دادند امريکا، انگليس و اسرائيل بر سرنوشت کشور مسلط شوند و عمال خود را بر ملت تحميل نمايند و يک دست نشانده امريکايى (نخست وزير)، چنين غلطى بکند. سپس متواضعانه نسبت ‏به خطر اين قانون ننگين به ارتش، سياسيون، بازرگانان، مراجع، علما و فضلا اعلام خطر کرد و با اشاره به حضور نظاميان امريکايى در ايران، خطاب به شاه فرمود: نظامى‏هاى امريکا و مستشاران نظامى امريکا براى شما چه نفعى دارند؟ اگر اين مملکت در اشغال امريکاست، پس چرا اينقدر عربده مى‏کشى؟ چرا اينقدر دم از ترقى مى‏زنى؟ اگر اين مستشاران نوکر شما هستند، چرا از ارباب‏ها بالاترشان مى‏بريد؟ اگر نوکرند با آنان مثل ساير نوکرها عمل کنيد. پس از آن با شرح فلاکت و بدبختى مردم و قروض خارجى دولت و به دنبال آن وابستگى روز افزون کشور به امريکا، فرياد برآورد که «والله گناهکار است کسى که داد نزند، والله مرتکب گناه کبيره است کسى که فرياد نزند» ، و به دنبال آن از علماى قم، نجف، ملت‏هاى مسلمان، رهبران اسلامى و رؤساى جمهور کشورهاى اسلامى استمداد کرد که به داد ملت مظلوم ايران برسند، همچنين همه قدرت‏هاى غربى و شرقى و در راس آنها آمريکا را که مؤيد رژيم شاه بودند، به شدت محکوم نمود. آمريکا از انگليس بدتر، انگليس از آمريکا بدتر، شوروى از هر دو بدتر، همه از هم بدتر و همه از هم پليدترند، ليکن امروز سر و کار ما با امريکاست.رئيس جمهور امريکا...اين معنا را بداند که امروز در پيش ملت ما از منفورترين افراد بشر است که چنين ظلمى به ملت اسلامى کرده است...امروز تمام گرفتارى ما از امريکاست، تمام گرفتارى ما از اسرائيل است، اسرائيل هم از امريکاست، اين وکلا هم از امريکا هستند، اين وزرا هم از امريکا هستند، همه دست نشانده ‏امريکا هستند.اگر نيستند چرا در مقابل آن نمى‏ايستند داد بزنند؟ امام بار ديگر تاکيد نمود که نمايندگان مجلسين، نمايندگان واقعى نبوده و نيستند و اگر فرضا هم بودند به دليل تاييد و يا سکوت در مقابل اين تصويب نامه از نمايندگى مردم ساقط شده‏اند.در پايان خطاب به حاضران در مجلس و علما و روحانيون فرمود، موظفيد مردم را آگاه نماييد و به نمايندگان مجلس فرياد اعتراض برآوريد.سخنرانى با دعاى امام و آمين پرشور مردم به پايان رسيد. پس از اين سخنرانى، امام اعلاميه‏اى منتشر کرد و اقدام ننگين و اسارت بار دولت و مجلس را پيرامون تصويب لايحه کاپيتولاسيون افشا و محکوم نمود و آن را «سند بردگى ملت ايران‏» و «اقرار به مستعمره بودن ايران‏» و «ننگين‏ترين و موهن‏ترين تصويب نامه غلط دولت‏هاى بى حيثيت‏» ناميد و نوشت: اکنون من اعلام مى‏کنم که اين راى ننگين مجلسين، مخالف اسلام و قرآن است و قانونيت ندارد.مخالف راى ملت مسلمان است. وکلاى مجلسين وکيل ملت نيستند، وکلاى سرنيزه هستند.راى آنها در برابر ملت و اسلام و قرآن هيچ ارزشى ندارد و اگر اجنبى‏ها بخواهند از اين راى کثيف سوء استفاده کننده تکليف ملت تعيين خواهد شد. امام بار ديگر امريکا را عامل اصلى همه گرفتاريهاى مردم ايران و مسلمانان جهان معرفى کرد که به اسرائيل کمک کرده تا اعراب مسلمان فلسطين را آواره کند و دولت و مجلس ايران را تسليم خود کرده و روحانيت را به حبس و زجر و اهانت کشيده و غبار ورشکستگى و فقر را به رخسار بازرگانان و زارعان نشانده و اصلاحات شاهانه، بازار سياه براى امريکا و اسرائيل درست کرده است... سپس به مردم توصيه و تاکيد نمود: ...بر ملت ايران است که اين زنجيرها را پاره کنند، بر ارتش ايران است که اجازه ندهند چنين کارهاى ننگينى در ايران واقع شود... اين دولت را ساقط کنند، وکلايى که به اين امر مفتضح راى دادند از مجلس بيرون کنند...بر فضلا ومدرسين حوزه‏هاى علميه است که از علماي اعلام بخواهند که اين سکوت را بشکنند... بر جوانان دانشگاهي است که با حرارت با اين طرح مفتضح مخالفت کنند... بر دانشجويان ايراني ممالک خارجه است که در اين امر حياتي که آبروي مذهب و ملت را در خطر انداخته ساکت ننشينند. سخنرانى و اعلاميه امام بازتاب‏هاى متفاوتى داشت از يک سو برخى از وعاظ در منابر، مصوبه اخير مجلسين را شرح داده و عواقب اسارت بار آنرا متذکر شدند، که ساواک نيز بلافاصله دستور جلوگيرى و تعقيب آنان را داد. اقدام شديد امام از سوى رژيم شاه بدون پاسخ نماند.پس از چند روز مطالعه، به دستور مستقيم امريکا قرار شد که امام از ايران تبعيد شود. لذا در نيمه شب 13 آبان ماه 1343، صدها کماندو منزل امام را در قم محاصره کرده و به دور از چشم مردم، سراسيمه به منزل وارد شدند و ايشان را دستگير نمودند. امام را از در منزل تا سر خيابان با ماشين فولکس واگن آوردند و سپس سوار ماشين شورلتى که از قبل آماده شده بود کردند. ماشين امام به همراه چند مامور محافظ به سرعت از ميان صدها کماندو که ميدان و خيابان نزديک منزل امام را اشغال نموده بودند عبور کرد و ساعتى بعد به تهران رسيد. سپس ايشان را به فرودگاه مهرآباد آوردند و با هواپيماى بارى که از روز قبل به دستور شاه آماده شده بود. به همراه دو مامور امنيتى به تبعيدگاهش (ترکيه) فرستادند. همان روز راديو و مطبوعات کشور خبر دستگيرى و تبعيد ايشان را در يک جمله به اطلاع مردم ايران رساندند: طبق اطلاع موثق و شواهد و دلايل کافى، چون رويه آقاى خمينى و تحريکات مشاراليه، عليه منافع ملت و امنيت و استقلال و تماميت ارضى کشور تشخيص داده شد، لذا در تاريخ 13 آبان ماه 1343 از ايران تبعيد گرديد.


13 آبان 1343
تبعيد امام خميني به ترکيه
کاپيتولاسيون یا حق قضاوت کنسولي، حقي است که به اتباع بيگانه داده مي‌شود و آن ها را از شمول قوانین کشور مصون و مستثنی می کند؛ درواقع در صورت ارتکاب جرم در خاک کشور، دولت ميزبان حق محاکمه آن مجرم را ندارد. کاپيتولاسيون ريشه در استعمار دارد و کشورهاي استعمارگران اين قانون را به کشورهاي ضعيف تحت‌ سلطه تحميل مي‌کردند؛ کاپیتولاسیون در ایران طی معاهده ترکمانچای برای اتباع روسیه به رسمیت شناخته شد و پس از آن نیز برخی کشورهای استعمارگر دیگر، این امتیاز نامشروع را بعلت ضعف حکومت های قاجاریه کسب کردند؛ اما، کاپيتولاسيون در سال 1306، تحت فشار افکار عمومي و فضاي حاکم بر روابط بين‌الملل پس از جنگ اول جهاني، لغو گرديد. هنوز بيش از سه دهه از الغاي کاپیتولاسیون نمي‌گذشت که محمدرضا پهلوي احياگر مجدد آن شد. کابينه اسدالله علم در سيزدهم مهر سال 1342، به دستور شاه، پيشنهاد آمريکا مبني بر اعطاي مصونيت قضايي به اتباع آمريکايي را به صورت يک لايحه قانوني در هيأت دولت تصويب کرد. چندي بعد اين خبر به حضرت امام رسيد و ايشان را به خروش و فرياد واداشت به طوريکه در 4 آبان 1343 ايشان طي نطقي تاريخي به رسوايي اين اقدام ننگين پرداختند. فرازهايي از سخنراني ايشان چنين بود: « ... دولت با کمال وقاحت از اين امر ننگين طرفداري کرد، ملت ايران را از سگ‌هاي آمريکايي پست‌تر کردند. اگر چنانچه کسي يک سگ آمريکايي را زير بگيرد، بازخواست از او مي‌کنند؛‌اگر شاه ايران يک سگ آمريکايي را زير بگيرد بازخواست مي‌کنند؛ و اگر چنانچه يک آشپز آمريکايي شاه ايران را زير بگيرد، مرجع ايران را زير بگيرد، بزرگترين مقام ايران را زير بگيرد، هيچ کس حق تعرض ندارد ...». رژيم که در طول دو سالي که امام قيام کرده بودند، نتوانسته بود با هيچ شيوه‌اي، ايشان را آرام کند، تنها يک راه پيش پاي خود مي‌ديد و آن تبعيد امام بود. در شب 13 آبان 1343، صدها کماندو به همراه مزدوران ساواک به منزل امام در قم حمله‌ور شدند ايشان را دستگير و به تهران منتقل کردند و سپس با يک هواپيماي نظامي ايشان را به ترکيه تبعيد کردند. این سرآغار هجرتی بود که 14 سال بعد پیروزی انقلاب اسلامی را به بار آورد.

13 آبان 1343
تبعيد امام خميني به ترکيه
کاپيتولاسيون یا حق قضاوت کنسولي، حقي است که به اتباع بيگانه داده مي‌شود و آن ها را از شمول قوانین کشور مصون و مستثنی می کند؛ درواقع در صورت ارتکاب جرم در خاک کشور، دولت ميزبان حق محاکمه آن مجرم را ندارد. کاپيتولاسيون ريشه در استعمار دارد و کشورهاي استعمارگران اين قانون را به کشورهاي ضعيف تحت‌ سلطه تحميل مي‌کردند؛ کاپیتولاسیون در ایران طی معاهده ترکمانچای برای اتباع روسیه به رسمیت شناخته شد و پس از آن نیز برخی کشورهای استعمارگر دیگر، این امتیاز نامشروع را بعلت ضعف حکومت های قاجاریه کسب کردند؛ اما، کاپيتولاسيون در سال 1306، تحت فشار افکار عمومي و فضاي حاکم بر روابط بين‌الملل پس از جنگ اول جهاني، لغو گرديد. هنوز بيش از سه دهه از الغاي کاپیتولاسیون نمي‌گذشت که محمدرضا پهلوي احياگر مجدد آن شد. کابينه اسدالله علم در سيزدهم مهر سال 1342، به دستور شاه، پيشنهاد آمريکا مبني بر اعطاي مصونيت قضايي به اتباع آمريکايي را به صورت يک لايحه قانوني در هيأت دولت تصويب کرد. چندي بعد اين خبر به حضرت امام رسيد و ايشان را به خروش و فرياد واداشت به طوريکه در 4 آبان 1343 ايشان طي نطقي تاريخي به رسوايي اين اقدام ننگين پرداختند. فرازهايي از سخنراني ايشان چنين بود: « ... دولت با کمال وقاحت از اين امر ننگين طرفداري کرد، ملت ايران را از سگ‌هاي آمريکايي پست‌تر کردند. اگر چنانچه کسي يک سگ آمريکايي را زير بگيرد، بازخواست از او مي‌کنند؛‌اگر شاه ايران يک سگ آمريکايي را زير بگيرد بازخواست مي‌کنند؛ و اگر چنانچه يک آشپز آمريکايي شاه ايران را زير بگيرد، مرجع ايران را زير بگيرد، بزرگترين مقام ايران را زير بگيرد، هيچ کس حق تعرض ندارد ...». رژيم که در طول دو سالي که امام قيام کرده بودند، نتوانسته بود با هيچ شيوه‌اي، ايشان را آرام کند، تنها يک راه پيش پاي خود مي‌ديد و آن تبعيد امام بود. در شب 13 آبان 1343، صدها کماندو به همراه مزدوران ساواک به منزل امام در قم حمله‌ور شدند ايشان را دستگير و به تهران منتقل کردند و سپس با يک هواپيماي نظامي ايشان را به ترکيه تبعيد کردند. این سرآغار هجرتی بود که 14 سال بعد پیروزی انقلاب اسلامی را به بار آورد.
http://www.irdc.ir/fa/calendar/58/default.aspx

متن کامل سخنرانی امام در ۱۵ خرداد ۴۲ - به نقل از خبرآنلاین

لینک منبع:
http://www.khabaronline.ir/detail/155284/

متن کامل سخنرانی امام در ۱۵ خرداد ۴۲ 
سایر مطالب - سخنرانی شگفت امام عصر عاشورای امام در مدرسه فیضیه با حضور صدها هزار نفر، آغازی بر مخالفت‌های عمومی ضد نهضت شاه بود.
مطالعه متن کامل سخنان حضرت امام (ره) می تواند نگاه مجددی باشد بر شجاعت امام در دفاع از اسلام راستین.
بسم الله الرحمن الرحیم
مخالفت رژیم با اساس اسلام
الان عصرعاشورا ست... گاهی که وقایع روزعاشورا را از نظر می گذرانم، این سؤال برایم پیش می آید که اگر بنی امیه و دستگاه یزید بن معاویه ، تنها با حسین سرجنگ داشتند، آن رفتار وحشیانه وخلاف انسانی چه بود که در روز عاشورا با زنهای بی پناه و اطفال بیگناه مرتکب شدند؟ بچه خردسال چه تقصیر داشت؟ زنها چه تقصیر داشتند؟ نظرم این است آنها با اساس سر و کار داشتند، بنی هاشم را نمی خواستند ، بنی امیه با بنی هاشم مخالفت داشتند، نمی خواستند شجره طیبه باشد. همین فکر در ایران[ وجود] داشت. اینها با بچه های شانزده- هفده ساله ما چه کار داشتند؟ سید شانزده- هفده ساله به شاه چه کرده بود؟ به دولت چه کرده بود؟ به دستگاه های سفاک چه کرده بود؟ لکن این فکر پیش می آید که اینها با اساس مخالفند، با بچه مخالف نیستند. اینها نمی خواهند که اساس موجود باشد؛ اینها نمی خواهند صغیر و کبیر ما موجود باشد.
اسرائیل، دشمن اسلام وایران
اسرائیل نمی خواهد دراین مملکت دانشمند باشد، اسرائیل نمی خواهد در این مملکت قرآن باشد؛ اسرائیل نمی خواهد دراین مملکت علمای دین باشند؛ اسرائیل نمی خواهد در این مملکت احکام اسلام باشد . اسرائیل به دعوت عمال سیاه خود، مدرسه (فیضیه قم و طالبیه تبریز) را کوبید. ما را می کوبند، شما ملت را می کوبند. می خواهد اقتصاد شما را قبضه کند؛ می خواهد زراعت و تجارت شما را از بین ببرد؛ می خواهد در این مملکت ، دارای ثروتی نباشد، ثروتها را تصاحب کند به دست عمال خود. این چیزهایی که مانع هستند، چیزهایی که سد راه هستند، این سدها را می شکند؛ قرآن سد راه است، باید شکسته شود ؛ روحانیت سد راه است ، باید شکسته شود ؛ مدرسه فیضیه سد راه است، باید خراب شود ؛ طلاب علوم دینیه ممکن است بعدها سد راه بشوند، باید از پشت بام بیفتند، باید سر و دست آنها شکسته شود برای اینکه اسرائیل به منافع خودش برسد ؛ دولت ما به تبعیت اسرائیل به ما اهانت می کند.
مفتخوار کیست؟
شما آقایان قم، ملاحظه فرمودید آن روزی که آن رفراندم غلط انجام گرفت،آن رفراندوم مفتضح انجام گرفت، آن رفراندومی که چند هزار نفر بیشتر همراه نداشت، آن رفراندومی که بر خلاف ملت ایران انجام گرفت، در کوچه های این قم، در مرکز روحانیت، در جوار فاطمه معصومه راه انداختند اشخاص را؛ چند نفر از بچه ها و اراذل را راه انداختند؛ در اتومبیلها نشاندند و در کوچه ها گرداندند ؛ گفتند: مفتخوری تمام شد، پلو خوری تمام شد. آقایان! ملاحظه بفرمایید، این وضع مدرسه فیضیه را ملاحظه کنید، این حُجَرات را ملاحظه کنید، این اشخاصی که لُباب عمرشان را در این حُجَرات می گذرانند، آن اشخاصی که مواقع نشاطشان را دراین حجرات می گذرانند، آن اشخاصی که بیش از سی- چهل الی صد تومان در ماه ندارند، اینها مفتخورند؟ آن اشخاصی که هزار میلیونشان، هزار میلیونشان یک قلم است، هزاران میلیونشان درجاهای دیگر است، اینها مفتخور، زیادنیستند؟ ما مفتخوریم؟ مایی که مرحوم آقای حاج شیخ عبدالکریم مان وقتی که فوت می شود، آقازاده های آن[ مرحوم] همان شب چیز نداشتند، همان شب شام نداشتند[ گریه شدید حضار] ؛ ما مفتخوریم؟ مایی که مرحوم آقای بروجردی مان، وقتی که از دنیا می رود ششصد هزار تومان قرض می گذارد، ایشان مفتخورند؟ اما آنها که بانک های دنیا را پر کرده اند، کاخ های عظیم را روی هم ساخته اند، و باز رها نمی کنند این ملت را، و باز دنبال این هستند که سایرمنافع این ملت را به جیب خودشان یا اسرائیل برسانند، اینها مفتخور نیستند؟ باید دنیا قضاوت کند، باید ملت قضاوت کند که مفتخور کیست.
نصیحت و اخطار به شاه
آقا! من به شما نصیحت می کنم، ای آقای شاه! ای جناب شاه! من به تو نصیحت می کنم ؛ دست بردار از این کارها. آقا! اغفال دارند می کنند تو را. من میل ندارم که یک روز اگر بخواهند تو بروی، همه شکر کنند. من یک قصه ای را برای شما نقل می کنم که یپرمردهایتان، چهل ساله هایتان یادشان است، سی ساله ها هم یادشان است. سه دسته، سه مملکت اجنبی- به ما حمله کرد: شوروی، انگلستان، آمریکا به مملکت ایران حمله کردند؛ مملکت ایران را قبضه کردند؛ اموال مردم در معرض تلف بود، نوامیس مردم در معرض هتک بود، لکن خدا می داند که مردم شاد بودند برای اینکه پهلوی رفت. من نمی خواهم تو اینطور باشی؛ نکن. من میل ندارم تواینطور بشوی، نکن! اینقدربا ملت بازی نکن! اینقدر با روحانیت مخالفت نکن. اگر راست می گویند که شما مخالفید، بد فکرمی کنید. اگر دیکته می دهند دستت و می گویند بخوان، در اطرافش فکر کن؛ چرا بیخود ، بدون فکر، این حرفها را می زنی؟ آیا روحانیت اسلام، آیا روحانیون اسلام، اینها حیوانات نجس هستند؟ در نظر ملت، اینها حیوان نجس هستند که تو می گویی؟ اگر اینها حیوان نجس هستند پس چرا این ملت دست آنها را می بوسد؟ دست حیوان نجس را می بوسد؟
چرا تبرک به آبی که او می خورد، می کنند؟ حیوان نجس را این کار می کنند؟! آقا ما حیوان نجس هستیم؟ [ گریه شدید حضار] خدا کند که مرادت این نباشد؛ خدا کند که مرادت از اینکه " مرتجعین سیاه مثل حیوان نجس هستند و ملت باید از آنها احتراز کند"، مرادت علما نباشند و الاّ تکلیف ما مشکل می شود و تکلیف تو مشکل می شود . نمی توانی زندگی کنی ؛ ملت نمی گذارد زندگی کنی . نکن این کار را؛ نصحیت مرا بشنو. آقا! 45 سالت است شما؛ 43 سال داری، بس کن، نشنو حرف این و آن را؛ یک قدری تفکر کن، یک قدری تامل کن! یک قدری عواقب امور را ملاحظه بکن! یک قدری عبرت ببر! عبرت از پدرت ببر. آقا! نکن اینطور! بشنو ازمن؛ بشنو از روحانیین؛ بشنو از علمای مذهب ؛ اینها صلاح ملت را می خواهند؛ اینها صلاح مملکت را می خواهند.مامرتجع هستیم؟ احکام اسلام،ارتجاع است؟ آن هم" ارتجاع سیاه" است؟ توانقلاب سیاه، انقلاب سفید درست کردی؟! شما انقلاب سفید به پا کردید؟ کدام انقلاب سفید را کردی آقا؟ چرا اینقدر مردم را اغفال می کنید؟ چرا نشر اکاذیب می کنید؟ چرا اغفال می کنی ملت را؟ والله، اسرائیل به درد تو نمی خورد، قرآن به درد تو می خورد.
امروز به من اطلاع دادند که بعضی از اهل منبر را برده اند در سازمان امنیت و گفته اند شما سه چیز را کار نداشته باشید، دیگر هر چه می خواهید بگویید، یکی شاه را کار نداشته باشید، یکی هم اسرائیل را کار نداشته باشید، یکی هم نگویید دین در خطر است. این سه تا امر را کار نداشته باشید، هر چه می خواهید بگویید. خوب اگر این سه تا امر را ما کنار بگذاریم، دیگر چه بگوییم؟! ما هر چه گرفتاری داریم ازاین سه تاست تمام گرفتاری ما.
آقا ، اینها خودشان می گویند، من که نمی گویم، به هر که مراجعه می کنی، می گوید: شاه گفته؛ شاه گفته مدرسه فیضیه را خراب کنید ؛ شاه گفته اینها را بکشید... آن مرد که آمد در مدرسه فیضیه - حالا اسمش را نمی برم، آن وقت که دستور دادم گوشهایش را ببرند، آن وقت اسمش را می برم[ ابراز احساسات حضار]- آمد در مدرسه فیضیه فرمان داد، سوت کشید ؛ تمام مستقر شدند در یک گوشه ای . گفت: منتظر چه هستید، بریزید تمام حجره ها را غارت کنید، تمام را از بین ببرید . گفت: حمله کن، حمله کردند. ازایشان بپرسی آقا چرا این کار را کردید؟ میگوید: اعلیحضرت فرموده. اینها دشمن اعلیحضرتند. اسرائیل دوست اعلیحضرت است؟ اینها دشمن اعلیحضرت هستند؟ اسرائیل مملکت را به باد می برد، اسرائیل سلطنت را می برد، [ با کمک] عمال اسرائیل.
شاه تحت تأثیر بهایی ها
آقا، یک حقایقی در کار است، من باز سرم دارد درد می گیرد؛ یک حقایقی در کار است . شما آقایان در تقویم دو سال پیش از این یا سه سال پیش از این بهایی ها مراجعه کنید؛ در آنجا می نویسد: تساوی حقوق زن و مرد، رای عبدالبهاء است؛ آقایان از او تبعیت می کنند. آقای شاه هم نفهمیده می رود بالای آنجا، می گوید: تساوی حقوق زن و مرد. آقا! این را به تو تزریق کردند که بگویند بهایی هستی، که من بگویم کافر است؛ بیرونت کنند. نکن اینطور، بدبخت! نکن اینطور. تعلیم اجباری عمومی نظامی کردن زن، رأی عبدالبهاء است. آقا تقویمش موجود است، ببینید! شاه ندیده این را ؟ اگر ندیده مؤاخذه کند از آنهایی که دیده اند و به این بیچاره تزریق کرده اند اینها را بگو. والله، من شنیده ام که سازمان امنیت در نظر دارد شاه را از نظر مردم بیندازد تا بیرونش کنند و لهذا مطالب را معلوم نیست به او برسانند. مطالب خیلی زیاد است، بیشتر ازاین معانی است که شما تصور می کنید. مملکت ما، دین ما، در معرض خطر است؛ شما هی بگویید که " آقایان! نگویید: دین در معرض خطر است " . ما که نگفتیم دین در معرض خطر است، در معرض خطر نیست؟! ما اگر نگوییم شاه چطور است، چطور نیست؟ آقا یک کاری بکنید اینطور نباشد. همه چیز را گردن تو دارند می گذارند. بیچاره! نمی دانی آن روزی که یک صدایی در آمد، یک نفر از اینهایی که با تو رفیق هستند، رفاقت ندارند. اینها همه رفیق دلارند، اینها دین ندارند؛ اینها وفا ندارند.
ربط بین شاه و اسرائیل
تأثرات ما زیاد است؛ نه اینکه امروز عاشورا ست و زیاد است، آن هم باید باشد، لکن این چیزی که برای این ملت دارد پیش می آید، این چیزی که در شرف تکوین است، از آن تأثرمان زیاد است؛ می ترسیم. ربط ما بین شاه واسرائیل چیست که سازمان امنیت می گوید: از اسرائیل حرف نزنید، از شاه هم حرف نزنید ؛ این دو تا تناسبشان چیست؟ مگر شاه اسرائیلی است؟ به نظر سازمان امنیت، شاه یهودی است؟ اینطور که نیست، ایشان می گوید: مسلمانم؛ ایشان که ادعای اسلام می کند، محکوم به اسلام است، به حَسَب ظواهر شرع. ربط ما بین اسرائیل... این ممکن است سری در کار باشد ؛ ممکن است آن معنایی که می گویند که سازمانها می خواهند آن را از بین ببرند، شاید راست باشد ؛ احتمالش را نمی دهی تو؟ یک علاجی بکن، اگراحتمال می دهی. یک جوری این مطالب را برسانید به این آقا ؛ شاید بیداربشود، شاید روشن بشود یک قدری . اطرافش را گرفته اند، شاید نگذارند این حرفها به او برسد. ما متأسفیم، خیلی متأسفیم از وضع ایران، از وضع این مملکت خراب، از وضع این هیأت دولت، از وضع این وضعیتها، از همه اینها متأسفیم . آقای شیرازی بیاید دعا کند، من خسته شدم.

پنجشنبه، مهر ۰۷، ۱۳۹۰

آزمون ولایتپذیری

آزمون ولایتپذیری: سطح مقدماتی

یادآوری: پاسخ‌دهنده‌ی محترم، در پرسش‌های زیر فرض بر این است که اگر مورد پرسیده‌شده در واقعیت اتفاق بیفتد، شما هر انتخابی که داشته باشید، از هرگونه عواقب و تنبیهات قضائی، اجتماعی و مالی مصون هستید. همچنین در مواردی که درخواستی از ناحیه معظم‌له به شما ارجاع می‌شود، موضوع علنی نیست و فقط معظم‌له و شما از مورد مطلع هستید.

۱. با توجه به رتبه‌ی کنکورتان شما امکان پذیرفته‌شدن در رشته و دانشگاه مورد علاقه‌ی خود را دارید. اتفاقاً در ایام انتخاب‌رشته رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی) در بیاناتی لزوم ادامه تحصیل  در رشته مرتبط با علوم دفاعی یا رشته هنری را برای جوانانی که در خود استعداد کافی می‌بینند گوشزد می‌کنند. شما در مورد ادامه تحصیلتان چه تصمیمی می‌گیرید؟

۲. شما با دختری که از هر جهت مورد پسند شما و خانواده‌تان است در شرف ازدواج هستید. اتفاقاً بیاناتی از ناحیه‌ی رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی) به دست شما می‌رسد که در آن صفاتی برای همسر گوشزد شده که به هیچوجه و یا با درصد ناچیزی در دختر مورد نظرتان وجود دارد. شما در مورد ازدواج با دختر ذکرشده چه تصمیمی می‌گیرید؟ [در صورتی که پاسخ‌دهنده محترم مونث است، سوال در مورد پسر است].

۳. شما یک کارمند در یک موسسه‌ی دولتی یا خصوصی هستید که با توجه به سابقه‌تان از پایه و حقوق مناسبی برخوردار هستید. فرض کنید از دفتر رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی) مکتوبی به دست شما می‌رسد که در آن، بنا به مصالحی که قابل طرح نیستند، از شما خواسته می‌شود که به همراه خانواده در یک شهر کوچک در یک منطقه محروم ساکن شوید و به عنوان یک معلم خدمت کنید. شما چه تصمیمی می‌گیرید؟ در دو حالت جواب دهید: الف) مقدار دریافتی شما تغییر نمی‌کند. ب) مقدار دریافتی شما به اندازه‌ی معلم خواهد بود.

۴. شما یک موتورسیکلت دارید که به عنوان وسیله‌نقلیه استفاده می‌کنید. رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی) حضوراً از شما می‌خواهد که آن را فروخته و وجه آن را در صندوق‌صدقات بیاندازید. شما چه می‌کنید؟

۵. از طریق ارگانهای ذیربط، که رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی) همواره در لزوم عمل به مصلحت‌اندیشیهای آنها تذکر داده‌اند، از عموم مردم خواسته می‌شود که در مورد آن دسته از همسایه‌ها که به دعوت اصحاب فتنه یا دیگر دشمنان قسم‌خورده نظام اقدام به سردادن شعارهای شبانه می‌کنند، به نیروی‌انتظامی اطلاع‌رسانی شود. آیا شما در این امر مقدس مشارکت می‌کنید؟

۶. رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی) ۲۴/۵ میلیون رای رئیس‌جمهور منتخب در سال ۸۸ را هم در پیام تبریک و هم در نماز‌جمعه‌ی دشمن‌شکن ۲۹ خرداد مورد تائید قرار دادند. آیا این تائید برای شما حجت بود؟ هست؟

آزمون ولایتپذیری: سطح میانی

۱. این امکان برای فرزند شما، که تحت ولایت شماست، پیش آمده است که در رشته و دانشگاه بسیار مناسبی ادامه تحصیل دهد. اتفاقاً در ایام انتخاب‌رشته رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی) در بیاناتی لزوم ادامه تحصیل در رشته مرتبط با علوم دفاعی یا رشته هنری را برای جوانانی که در خود استعداد کافی می‌بینند گوشزد می‌کنند. برخورد شما با فرزندتان چیست؟ حدس می‌زنید فرزند خود را طوری تربیت کرده‌اید که به ولایت شما و معظم‌له گردن نهد؟

۲. رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی) همسر شرعی و قانونی‌تان را از این لحظه به شما حرام اعلام می‌کند. امشب کجا می‌خوابید؟

۳. شما یک مدیر بلندمرتبه در یک موسسه‌ی دولتی یا خصوصی هستید. از طرف رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی) مکتوبی به دست شما می‌رسد که در آن، بنا به مصالحی که قابل طرح نیستند، از شما خواسته می‌شود که به همراه خانواده در یک روستای دور از مرکز استان به عنوان یک معلم خدمت کنید. تصمیم شما چیست؟ در دو حالت جواب دهید: الف) مقدار دریافتی شما تغییر نمی‌کند. ب) مقدار دریافتی شما به اندازه‌ی معلم خواهد بود.

۴. شما یک خودرو با شرایط مناسب دارید که به عنوان وسیله‌نقلیه استفاده می‌کنید. رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی) حضوراً از شما می‌خواهد که آن را فروخته و وجه آن را در صندوق‌صدقات بیاندازید. شما چه می‌کنید؟

۵. شخصی در کنار یک میدان نسبتاً شلوغ شهر ایستاده و پلاکارد کوچکی در دستش گرفته که بر روی آن نوشته است «نظام مبتنی بر ولایت‌فقیه را قبول دارم، اما فکر می‌کنم شخص دیگری غیر از رهبر فعلی صلاحیت بیشتری برای رهبری نظام دارد». در حداکثر شش کلمه بنویسید که با او چه می‌کنید.

۶. رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی) به شما می‌گوید که رای سال ۸۸ رئیس‌جمهور ۱۴ میلیون بوده، اما به مصالحی ما و شما بگوئیم ۲۴/۵ میلیون. می‌گوئید؟

آزمون ولایتپذیری: سطح عالی

۱. شما رئیس‌جمهور جمهوری اسلامی ایران هستید. از آنجا که شما باید پاسخگوی عملکرد هیات‌دولت باشید ادامه‌ی همکاری یکی از وزرا را به صلاح نمی‌دانید و تصمیم به عزل او می‌گیرید. اما از طرف معظم‌له به شما خبر می‌رسد که باید با همین وزیر به
کار ادامه دهید. چند روز قهر می‌کنید؟

۲. شما یکی از اعضای شورای محترم نگهبان هستید و در آستانه‌ی برگزاری انتخابات مجلس هفتم هستیم. رئیس‌جمهور وقت، سیدمحمد خاتمی، در ملاقاتی که با رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی) دارد از روند ردصلاحیت نامزدها گله می‌کند و اظهار می‌کند
که اگر شرایط تغییر نکند به عنوان مجری برگزاری انتخابات را به عهده نمی‌گیرد. در مقابل معظم‌له می‌گوید که رئیس‌جمهور برگزاری را اعلان عمومی کند و در عوض مطمئن باشد که مشکل ردصلاحیتها از طرف شورای نگهبان حل خواهد شد. با توجه به قول و تضمینی که معظم‌له داده، شما از ردصلاحیت چند درصد از رقبای انتخاباتی خود صرفنظر می‌کنید؟

۳. معظم‌له از شما می‌خواهد که چند درصد از اختلاس ۳۰۰۰ میلیاردی را به عهده بگیرید تا شر بخوابد. چند درصد به عهده می‌گیرید؟

۴. معظم‌له از شما می‌خواهد که خانه‌ی شش دنگ خود را فروخته و پول آن را در صندوق‌صدقه‌ سرکوچه بیاندازید. به چند بنگاه می‌سپارید؟

۵. فرض کنید پنج نفر از اغتشاشگران فتنه ۸۸ از طرف بیت معظم‌له به شما سپرده می‌شود تا در زیرزمین خانه و با کمک اعضای خانواده‌تان از آنها اعتراف بگیرید. چند روز وقت لازم دارید؟

۶. رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی) به شما می‌گوید که رای سال ۸۸ رئیس‌جمهور ۳۵ میلیون بوده، اما برای اینکه رئیس‌جمهور منتخب پررو نشود ۲۴/۵ میلیون اعلام می‌کنیم. نظر شما چیست؟

چهارشنبه، شهریور ۳۰، ۱۳۹۰

دیروز با رفیقم شرط بستم!

دیروز با رفیقم سر اینکه احمدی‌نژاد تا آخر پائیز می‌ره یا نه شرط بستم – اون می‌گفت می‌ره،
من می‌گفتم نه. سر چقدر؟ سه روز ناهار در بهترین رستوران نزدیک محل کارمون.

هر دو سر اینکه رهبر معظم می‌خواد احمدی‌نژاد رو نگه داره وگرنه باید به مهدوی‌کنی و باهنر
سواری بده توافق داشتیم. سر این هم توافق داشتیم که آقا در عین حال می‌خواد احمدی‌نژاد
رو سر قضییه‌ی قهرش گوشمالی بده. اختلافمون اینجا بود که اون می‌گفت کار از دست خود آقا
هم در رفته و افرادی که مامور گوشمالی‌دادن شدند حالا دارن حسابهای خودشون رو با احمدی
تسویه می‌کنن. من می‌گفتم نه، معظم‌له هر طور شده احمدی رو نجات می‌ده.

بذارید یه توصیه بهتون بکنم. همیشه طوری شرط ببندید که اگر هم باختید خوشحال بشید! مثل من.

یکشنبه، اردیبهشت ۱۸، ۱۳۹۰

تحریم داخلی؛ سلاح نخبگان

مرجعیت یک جامعه با نخبگان است. غرض یادآوری این نکته است که جامعه و حکومت باید به دنبال جلب‌ نظر و مشارکت نخبگان باشد. از طرف دیگر اگر جامعه و از آن مهمتر حکومت حداقل معیارها را ندارد، این نخبگان هستند که باید از سلاح "عدم‌مشارکت" و به تعبیری "تحریم" استفاده کنند. از همه، حتا نخبگان، توقعی برای متحمل شدن ضررهای بزرگ و شکاننده نیست. تاکید بر این است که تا جائی که امور مالی و معیشتی آسیب و یا آسیب جدی نمی‌بیند، مشارکت و همراهی به حداقل رسانده شود. اجازه بدهید نمونه‌هائی را ذکر کنم.

وقتی می‌بینیم هیلا صادقی جوان تنها به جرم سرودن چند شعر حماسی و اعتراضی برای هم‌نسلی‌هایش در جایگاه متهم نشانده می‌شود، برایمان سخت باشد و به هم یادآوری کنیم که پذیرفتن دعوت توسط ادیبان و شاعران میانسال و کهنسال در برنامه‌های ادبی رادیو و تلویزیون، با موضوعاتی مثل بحث در مورد "ادبیات اعتراض در عصر مشروطه" و یا بررسی "آثار شاعران دوره‌ی فلان فرانسه"، اگر نگوئیم تلخ، دستکم ناشیرین است. یا وقتی می‌شنویم که ژیلا بنی‌یعقوب روزنامه‌نگار در دو سال چهار بار محاکمه می‌شود، و یا احمدزیدآبادی و سعید لیلاز، دو روزنامه‌نگار دیگر، در بدو دستگیری چه کتکهای را تحمل کرده‌اند، شرکت در هر برنامه و همایش و میزگرد و جلسه‌ی بزرگان و ... کمی برایمان سخت باشد.

از این دست مثالها کم نیست. چندین سال پیش برنامه‌هائی در مورد دین و تفکر دینی پخش می‌شد. در یکی از این برنامه‌ها شخصی (البته محترم و باسواد) که از نظر ظاهر در دورترین فاصله از چهره‌ی مقبول در نظام فعلی بود، سخنانی را ارائه ‌کرد که معنائی به جز "انکار نبوت" نداشت (که البته واضح است قرار بود بقیه مهمانها با اسندلال جواب ایشان را بدهند). شگفت آنکه در همان زمانها در دانشگاهی که قرار بود دکتر سروش سخنرانی کند، جلسه سخنرانی به هم می‌خورد و "لباس‌شخصی"ها با علمک "دار" در دانشگاه می‌چرخیدند، که لابد قرار بود سزای مسلمانی مانند سروش باشد. بحث بر سر حق حیات مسلمان و غیرمسلمان نیست. بحث بر سر این است که آن نخبه‌ای که دعوت برنامه را پذیرفته است، کم می‌گیرد و بسیار بیشترش را به "صاحب برنامه" می‌دهد که "بله، در صداوسیمای این نظام حتا افرادی چنین هم حاضر می‌شوند و سخنان خود را با آزادی بیان می‌کنند".

به عنوان یک نمونه‌ی زیبا هنوز شیرینی پاسخ هنرمند باسابقه‌ی عکاس، سرکار خانم مریم زندی، در دائقه مانده است که در پاسخ به دعوت برای شرکت در همایشی (خرداد ۱۳۸۹) به دعوت سیدمحمد حسینی (وزیر ارشاد دولت دهم) با حضور هفتاد هنرمند دیگر و دکتر محمود احمدی‌نژاد، برای دریافت "مدرک درجه یک هنری"، ضمن امتناع نوشت: "متاسفانه در حالی که تعدادی از عکاسان ایرانی فقط به جرم عکاسی، یعنی انجام وظیفه‌شان، مورد ضرب و شتم و زندان قرار گرفته‌اند و در زندان یا بیرون منتظر احکامشان هستند و تعدادی از عکاسان حرفه‌ای و غیرحرفه‌ای ما از ترس جان، سرگردان در اقصی نقاط دنیا و در شرایط بسیار نامناسب هستند و در حالی که من حتی از دست گرفتن دوربینم در خیابان باید بترسم و امکان انتشار کتاب عکس خود و بعضی از همکارانم بدون سانسورهای سلیقه‌ای میسر نمی‌باشد، در چنین شرایطی برای گرفتن این مدرک دلیل و اشتیاقی در خود احساس نمی‌کنم".

مهم این است که نخبگان، در هر رشته‌ای، محاسبه کنند که چقدر می‌دهند و چقدر می‌گیرند. منظور از تحریم رها کردن شغل نیست، که البته ناممکن است. منظور این است که تا حداقل شرایط‌هائی در حکومت وجود ندارد، مشارکت و همکاری به حداقل ممکن برسد. مثلاً استاد دانشگاه در رشته روزنامه‌نگاری یا اقتصاد باید و بهتر است به وظیفه‌ی خود ادامه دهند، ولی تا وقتی زیدآبادی یا دکتر رئیس‌‌دانا صرفا به دلیل فعالیت‌های حرفه‌ای و اظهارنظر متهم و دستگیر می‌شوند، لزومی ندارد ترتیب‌دهنده‌ی "همایش نقد فلان در کشورهای اروپائی و آسیائی" باشند، یا در آن مشارکت فعال داشته باشند. خود نخبگان باید ارزش و حرمت فعالیت حرفه‌ای خود را نگهدارند. یا وقتی دعوت از تهمینه میلانی برای شرکت در میزگرد تلویزیونی پس گرفته می‌شود، بقیه‌ی کارگردان‌ها که احتیاجی به مطرح شدن ندارند آن برنامه را تحریم کنند (البته طبیعتا برنامه‌های حوزه‌ی سلامت و بهداشت جسمی استثناست).

امروز اگر کسی حرف مقبول و دارای مخاطبی داشته باشد می‌تواند آن را با کمترین هزینه به بقیه برساند. با راه‌اندازی یک بلاگ، و از آن کمتر، با یک ایمیل می‌توان آراء و آثار مکتوب و مصور خود را به علاقمندان و دیگر رسانه‌ها رساند. در این مورد مثال کم نداریم. در واقع برای بسیاری، دیگران در انتظار خبر تازه‌ای از آنها هستند، و یک جمله‌ از آنها در هزارهزار بلاگ و سایت و توئیت و wall پخش می‌شود.

گاه نخبگان دلیل می‌آورند که "اگر ما قبول نکنیم بی‌مایگان و کارنابلدان حاضر می‌شوند یا مسئولیت را قبول می‌کنند. در اینصورت اوضاع خودمان و دیگران بدتر می‌شود". به نظرم این استدلال ارفاق به نظام فعلی است، که البته نمی‌توان انکار کرد که با جایگاه و ملاک بعضی هنوز مستحق آن است. آیا در حوزه‌ی حقوق شهروندی، مدیریت اجتماع و جوانان، قضاوت، دین، ... ممکن است بدتر و ظالمانه‌تر عمل کرد!؟ البته روستاها گاز و برق داده شدند. چاره‌ای نمی‌بینم غیر از این که یادآوری کنم حکومت محتاج نخبگان است، نه برعکس.

از آشنائی (با چند واسطه) شنیدم که دعوت در برنامه‌ی طرح‌ سوال فلان المپیاد یا مسابقه‌ی علمی را نپذیرفته است. در جواب چرائی ‌گفته بود: "اگر سوالات لو برود، گوش رئیس تشکیلات را می‌پیچانند، ولی من باید به زندان بروم". در این نظام وقتی اشکالی پیش میاد، به "داخل کشتی‌ها" کاری ندارند، و به سراغ یک بی‌پشتوانه می‌روند تا قربانی کنند. به همین دلیل هم فکر می‌کنم در این نظام نباید انواع و اقسام پست معاونت و مشاورت و ... قبول کرد.
نمی‌دانم یادتان هست که در زمان رهبر قبلی برای گزارشگر رادیوئی و کارگردان برنامه‌ای که در آن یک مصاحبه زنده از نظر یک خانم رهگذر در مورد اوشین پخش می‌شود، قرار بود حکم اعدام بدهند؟

سه‌شنبه، اردیبهشت ۰۶، ۱۳۹۰

دیدار با عظما

دیدار رئیس جمهور و اعضای هیأت دولت نهم و دهم   -  ۱۳۸۸/۶/۱۶



دیدار رئیس جمهور و هیأت دولت  - ۱۳۸۹/۶/۸








دیدار رئیس و اعضای کمیسیون کشاورزی، آب و منابع طبیعی  -  ۱۳۹۰/۲/۵ 




دیدار جمعی از ... با مقام ولایت عظما -  روزی در ۱۳۹۱


جمعه، اردیبهشت ۰۲، ۱۳۹۰

وقتی رهبر صراحت ۲۹ خرداد را ندارد

چه از احمدی‌نژاد خوشمان بیاید چه متنفر باشیم، در قضییه‌ی وزیر اطلاعات حق با اوست. اوست که ۶۴درصد رای مستقیم مردم را در یک انتخابات پرمشارکت به دست آورده و رئیس ِ «جمهور  ِ مردم» است. هم او در مقابل رایی که گرفته و عملکرد دولت و زیرمجموعه‌هایش باید پاسخگو باشد. این را مقایسه کنید با وضعیت رهبر که ۲۲ سال پیش آن هم به طور غیرمستقیم مورد تائید مردم قرار گرفته، و اگر اشکالی در عملکرد یک وزارتخانه پیش بیاید پاسخگو نیست.
بر اساس بعضی قرائت‌ها از قانون اساسی، رهبر در هر چه بخواهد می‌تواند دخالت کند. اگر واقعاً اینگونه است برازنده‌تر می‌بود تا رهبر به صراحت، مانند آنچه در ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ از او دیدیم، و در یک خط به احمدی‌نژاد، تکلیف را علناً مشخص می‌کرد. نه این که با یک انشای بی‌سروته به عنوان نامه‌ی رسمی شماره‌دار، آن هم به مصلحی، راه را بر هزار تعبیر و تاویل «مولوی» و «ارشادی» و «ترسیم خطوط کلی امنیت مستقل از شخص وزیر» باز کند. به علاوه در این صورت همه می‌دانستند که از این پس در مقابل عملکرد وزارت اطلاعات رهبر شجاع و صریحشان، و نه رئیس‌جمهور، پاسخگو است.
نقش فعلی رهبر بیشتر این است که عده‌ای خواسته‌هایشان را با زور او اجرا کنند. جمهور چه کاره‌ است؟

پنجشنبه، دی ۱۶، ۱۳۸۹

نتایج انتخابات مجلس نهم در تهران

یکی از روزها در نیمه‌ی اول سال ۹۰ ...

ستاد انتخابات کشور دقایقی پیش طی اطلاعیه‌ای نتایج نهائی انتخابات مجلس نهم در شهر تهران را اعلام کرد. متن کامل این اطلاعیه به این شرح است:

بسمه تعالی
پس از حضور حماسی و پرشکوه مردم بصیر ایران در انتخابات مجلس نهم، و پس از اتمام شمارش و تجمیع آرا در شهر تهران، نتایج به شرح زیر به اطلاع امت همیشه در صحنه می‌رسد. نتایج زیر از میان دقیقا ۴,۰۰۰,۰۰۰ آرا اخذشده به دست آمده است:
اکبر هاشمی رفسنجانی      ۵,۰۰۰
علی مطهری                    ۱۰,۰۰۰
احمد توکلی                     ۱۵,۰۰۰ 
آرا باطله                          ۱۰۰,۰۰۰
محمدرضا باهنر                 ۱۰۰,۰۰۱
مصباحی‌مقدم                  ۱۰۰,۰۰۱
ابوترابی‌فرد                      ۲۰۰,۰۰۰
رضا اکرمی                      ۲۰۰,۰۰۰     
منوچهر متکی                  ۲۰۰,۰۰۰
حمید رسائی                  ۳,۰۰۰,۰۰۰     
کوچک‌زاده                      ۳,۰۰۰,۰۰۰
فاطمه آلیا                      ۳,۰۰۰,۰۰۰
مهدی کلهر                    ۳,۰۰۰,۰۰۰
قربانی                          ۳,۰۰۰,۰۰۰
روح‌اله حسینیان              ۳,۰۰۰,۰۰۰
مرتضی آقاتهرانی            ۳,۰۰۰,۰۰۰
حداد عادل و پسر بزرگش  ۳,۰۰۰,۰۰۰
بذرپاش                         ۳,۰۰۰,۰۰۰
دو پسر مشائی              ۳,۰۰۰,۰۰۰                 
پسر محصولی                ۳,۰۰۰,۰۰۰   
پسر الهام                     ۳,۰۰۰,۰۰۰
دو پسر بقائی                ۳,۰۰۰,۰۰۰
دو پسر دانشجو             ۳,۰۰۰,۰۰۰
پسر و دختر رحیمی        ۳,۰۰۰,۰۰۰
خواهرزاده فاطمه رجبی   ۳,۰۰۰,۰۰۰
سعیدلو و خانواده           ۳,۰۰۰,۰۰۰
داداش سعید مرتضوی    ۳,۰۰۰,۰۰۰
برادرزاده سردار رادان      ۳,۰۰۰,۰۰۰
علامه مهدی طائب        ۳,۰۰۰,۰۰۰
پسرش                      ۳,۰۰۰,۰۰۰
داماداش                     ۳,۰۰۰,۰۰۰
خواهراش                   ۳,۰۰۰,۰۰۰
پروین احمدی‌نژاد         ۴,۰۰۰,۰۰۰
بقیه نامزدها روی هم   ۵۰۰

متذکر می‌شود، ممکن است نتایج بالا به لحاظ گردبودن و دقت، و لحاظ دیگر در نظر افراد مغرض و یا آنانی که با فرآیند انتخابات در ایران آگاه نیستند مورد شک واقع شود. همانطور که در انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۸۸ تذکر داده شد، مجری و ناظر انتخابات در ایران مردم هستند، و این مردم عاشورائی، ولائی و داریوش‌بزرگی می‌توانند در به وجود آوردن اعداد عجیب معجزه کنند. بیشتر از این هم توضیح لازم نیست.

تذکر دیگر اینکه ممکن است این سوال مطرح شود که چرا از جناح به اصطلاح اصلاح‌طلب در جدول بالا اثری دیده نمی‌شود. جوابش را ناظر و داور بیطرف آیت‌اله جنتی داده است که «نیاز نیست آنها شرکت کنند».

ستاد انتخابات، وزارت کشور، ۱۳۹۰

شنبه، دی ۱۱، ۱۳۸۹

کاش هاشمی انتخاب نشود


۱. ۲۴ و ۲۵ اسفند جلسه‌ی مجلس خبرگان است. از مهم‌ترین موارد دستورجلسه‌ انتخاب رئیس برای بیش از ۳ سال آینده است. از هم اکنون معلوم است که تلاش زیادی، حتا بیشتر از دوره‌ی پیش، برای رای نیاوردن هاشمی شروع شده است. محمد یزدی در بیانیه‌ای به مناسبت ۹ دی می‌گوید: «... عده‌ای فريب‌خورده در داخل از سر بی‌تقوايی و يا بی‌بصيرتی، دشمن را در رسيدن به اهدافش ياری مي‌كردند. با سكوت يا حتي مواضع عجولانه و غير منطقی، دشمن را در طراحی خود در ضربه زدن به انقلاب اسلامی ياری می‌نمودند.»

۲. قطعا هاشمی دستگیر و دادگاهی نمی‌شود. در بدترین حالت خانه‌نشین می‌شود. امیدوارم بتوانند او را کنار بزنند. نظام و رهبری با کنار گذاشتن او چیزی که الان نداشته باشد به دست نمی‌آورد، اما قطعا چیزهای زیادی را از دست می‌دهد. اول از همه، با رفتن هاشمی عده‌ای از داخل همین نظام به بیرون می‌آیند یا برده می‌شوند. ثانیا هاشمی در میان کسر زیادی از روحانیونی که هنوز در حوزه مانده‌اند اعتبار دارد. در واقع در نظر بسیاری از روحانیون بلندمرتبه و مراجع تقلید هاشمی یکی از آخرین سپرهائی است که احتمالا بتواند در مقابل زیاده‌خواهی‌ها و تسلط نظامیان از روحانیت محافظت کند.

۳. با کنار گذاشتن هاشمی یکی از مهم‌ترین ادعاهای نیروهای دموکراسی‌خواه برای چندمین بار اثبات می‌شود. بدون دموکراسی زحمات ۵۰ ساله برای یک نظام بیفایده است. دوستی ۵۰ ساله هم. بدون دموکراسی یا می‌خوری، یا خورده می‌شوی - و غالبا هر دو.

پنجشنبه، آبان ۲۰، ۱۳۸۹

فکر می‌کنید شهروند درجه‌ی چند هستید؟

شخصاً از این که بفهمم شهروند درجه‌ی سه و یا حتا چهار به حساب می‌آیم خوشحال می‌شوم و اصلاً احساس توهین نمی‌کنم. طبقه‌بندی غیررسمی ولی کاملاً معتبر در ایران به شرح زیر است:

•    شهروندان درجه‌ی یک: رهبر، بیتش و اعضای دفترش، روسای سه‌قوه و خانواده، اعضای فقیه شورای نگهبان و خانواده، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام فعلاً بدون خانواده، فرمانده ستاد مشترک نیروهای مسلح و خانواده، فرماندهان سپاه و بسیج و خانواده، ائمه‌ی جمعه‌ی تهران، تبریز، مشهد، شیراز، اصفهان، قم - در مجموع تعداد شهروندان درجه‌ی یک به ۲۰۰ نفر هم نمی‌رسد

•    شهروندان درجه‌ی دو: خانواده‌های شهروندان درجه‌ی یک که در بند قبل نیامدند، اعضای دفتر شهروندان درجه‌ی یک که در بند قبل نیامدند، اعضا هیات دولت و خانواده‌، نمایندگان مجلس و خانواده، اعضا شورای عالی قضائی و خانواده، اعضای حقوقدان شورای نگهبان و خانواده، اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام و خانواده (البته به غیر از میرحسین و کروبی که انصراف داد)، ائمه‌جمعه تمام شهرها و خانواده، اعضا مجلس خبرگان رهبری (به غیر از دستغیب)، فرمانده‌ی سه نیروی سپاه و خانواده، روسای نهادهای اجتماعی-اقتصادی زیرنظر رهبری (کمیته امداد، بنیاد مستضعفان، تولیت حرمها، ...) – در مجموع احتمالاً به ۳۰۰۰ نفر هم نمی‌رسند

•    شهروندان درجه‌ی سه: بستگان خانواده‌های شهروندان درجه‌ی یک، خانواده‌های شهروندان درجه‌ی دو که در بند قبل نبامدند، اعضای دفتر شهروندان درجه‌ی دو که در بند قبل نیامدند، معاونان وزیر و خانواده

•    شهروندان درجه‌ی چهار: بستگان بستگان خانواده‌های شهروندان درجه‌ی یک، بستگان خانواده‌های شهروندان درجه‌ی دو، بستگان اعضای دفتر شهروندان درجه‌ی دو که در بند قبل نیامدند، مدیران کل و خانواده، بستگان خانواده معاونان وزرا، سفرا و خانواده

•    شهروندان درجه‌ی پنج: بستگان بستگان بستگان خانواده‌های شهروندان درجه‌ی یک، بستگان بستگان خانواده‌های شهروندان درجه‌ی دو، بستگان بستگان اعضای دفتر شهروندان درجه‌ی دو، بستگان خانواده‌های شهروندان درجه‌ی سه، بستگان اعضای دفتر شهروندان درجه‌ی سه

•    شهروندان درجه‌ی شش: بستگان بستگان بستگان بستگان خانواده‌های شهروندان درجه‌ی یک، بستگان بستگان بستگان خانواده‌های شهروندان درجه‌ی دو، ...

شهروندان درجه‌ی هفت: بستگان بستگان بستگان بستگان بستگان خانواده‌های شهروندان درجه‌ی یک، ...
در میان آشنایان و خویشان بگردید و با توجه به طبقه‌بندی بالا درجه‌ی شهروندی خود را تعیین کنید.

جمعه، آبان ۱۴، ۱۳۸۹

آیا تهدید احمدی‌نژاد توسط سپاه خبر خوبی است؟

۱. در شماره ۴۰ ماهنامه «پیام انقلاب»، ارگان رسمی سپاه، احمدی‌نژاد به خاطر «حاشیه‌سازی و پرداختن به امور غیرضروری»، سخن گفتن از «ایرانیت به جای اسلامیت»، و طرح این که گفته‌ی «مجلس در راس امور است» مصداق خود را از دست داده است و در نتیجه «تعريض به ساحت مقدس امام خميني (ره) رهبر كبير انقلاب اسلامي»، مورد انتقاد قرار گرفت. از آن بالاتر، آن قسمت از مقاله که یادآوری می‌کند «نمایندگان اختیار عزل رئیس دولت را هم دارند» توسط بسیاری به تهدید ضمنی احمدی‌نژاد توسط سپاه تعبیر شد، که تا حدّ زیادی تعبیر درستی به نظر می‌رسد.

۲. وقتی گفته می‌شود «نیروی نظامی مجاز به دخالت در سیاست نیست»، استثناء ندارد. چه وقتی در جریان وقایع سال ۷۸ فرماندهان سپاه به خاتمی نامه‌ی تهدیدآمیز نوشتند، چه دخالت سپاه در انتخابات، و چه تهدید احمدی‌نژاد توسط سپاه – همه‌ی این موارد مردودند.

۳. ادعای «خانه از پای‌بست ویران است» مبالغه یا اغراق نیست. یک رئیس‌جمهور که به تصریح حکومت رای مستقیم ۶۵ درصد از مردم را دارد، و قرار است سخنگو، وکیل و نماینده‌ی اکثریت باشد، در چند موضوع ساده [۱] چند اظهارنظر ساده می‌کند – چرا باید توسط نظامیان مسلسل به‌دست تهدید ‌شود، حتا اگر این نظامیان با اشاره‌ و مجوز رهبر به عنوان بالاترین مقام قانونی این کار را کرده باشند – شخصی که آخرین باری که از طرف مردمش تائید شده ۲۱ سال پیش و با واسطه‌ی یک مجلس ۸۰ نفره بوده است – آن هم بر اساس چند نقل‌قول مغشوش از رهبر قبلی.

۴. فرض کنید میرحسین عزیز رئیس‌جمهور شده بود – در کدام موضوع حساس چکار می‌توانست بکند؟

یادداشت:

[۱] شخصاً فکر می‌کنم جمله‌ی «مجلس در راس امور است» بی‌محتوا است – در همه جا، و به خصوص در ایران.

شنبه، آبان ۰۸، ۱۳۸۹

گزارش یک استفتاء: نایب یا رهبر

۰. من یک شیعه‌ی دوازده امامی هستم.

۱. در جمعه ۹ مهر ۸۹، یعنی دقیقاً ۴ هفته‌ی پیش، سوال زیر برای ۱۱ نفر از مراجع فرستاده شد:

با سلام خدمت مرجع گرانقدر
سوال در باب شأن رهبر انتخاب شده بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران است. به طور مشخص آیا رهبر انتخاب شده توسط خبرگان رهبری،
اولاً، نماینده و نایب امام زمان (ع) در میان مردم است؟
ثانیاً، بر جان، مال و ناموس آحاد امت اسلام و شهروندان کشور ولایت دارد؟
و ثالثاً چنانچه محتوای پاسخ به دو سوال قبل وجود شئونات ذکرشده را ممکن می‌داند، ملاک تحقق و مهمتر از آن تشخیص و اِعمال آن به عهده‌ی چه مرجعی است؟
استدعا دارم پاسخ به دو سوال اول را، به هر مقدار که تفصیلی است، با یکی از سه عبارت «بله»، «نه» و «ممکن است» آغاز یا انجام دهید تا برای عموم خوانندگان، فارغ از قسمتهای تخصصی و فنی، نتیجه‌ بحث آشکار و روشن باشد. البته واضح است که جنابعالی در انتخاب صورت و محتوای پاسخ اختیار تام دارید و مطلب ذکرشده تنها به عنوان پیشنهاد مطرح می‌گردد.
اجازه می‌خواهم به اطلاع جنابعالی برسانم که این سوال برای جمعی از جنابان مراجع فرستاده خواهد شد و پاسخ و عدم‌پاسخ هر یک از حضرات از طریق رسانه‌ها به اطلاع عموم علاقمندان به مباحث مربوطه، بالاخص نظریه سیاسی مبتنی بر تفکر امامیه، رسانده خواهد شد.
با آرزوی توفیق و سعادت
جاوید فرداد
شهروندنگار شیعه

۲. اسامی مراجعی که مورد سوال قرار گرفتند به شرح زیر است:
۱. آیت‌الله محمد ابراهیم جناتی، ۲. آیت‌الله سید صادق حسینی شیرازی، ۳. آیت‌الله بطحائی گلپایگانی، ۴. آیت‌الله سید محمد صادق روحانی، ۵. آیت‌الله صافی گلپایگانی، ۶. آیت‌الله وحید خراسانی، ۷. آیت‌الله حسینی شاهرودی، ۸. آیت‌الله هادوی تهرانی، ۹. آیت‌الله مکارم شیرازی، ۱۰. آیت‌الله جوادی آملی، ۱۱. آیت‌الله هاشمی شاهرودی

نشانی پایگاه مراجع فوق در انتهای متن آمده است.

۳. این سوال برای تعدادی از مراجع که به تشخیص نگارنده پرسش از آنها حاوی اطلاعات جدیدی نبود  فرستاده نشد. این مراجع خود به دو دسته تقسیم می‌شوند. دسته اول آنها که نسبت به وضع موجود موضع انتقادی دارند و با صراحت قابل‌قبولی این انتقاد را اعلام کرده‌اند. شاخص‌ترین‌ آنها حضرات موسوی‌اردبیلی، صانعی، بیات‌زنجانی، و دستغیب هستند. در واقع در مورد این دسته دلیل دیگری هم برای عدم‌ارسال بود؛ این که گمان می‌رود ایشان در صورت پاسخ مورد مزاحمت‌های مضاعف از طرف حکومت قرار گیرند. دسته دوم آنها که دربست ساختار و رهبر برآمده از آن را تائید می‌کنند. از دسته‌ی دوم آیت‌الهر مصباح‌یزدی و نوری‌همدانی را می‌توان نام برد.

۴. در طول ۴ هفته فقط ۲ پاسخ دریافت شد که در زیر می‌آیند:
•    آیت‌اله  مکارم شیرازی:
 بسم الله الرحمن الرحيم
:: با اهداء سلام و تحيت؛
جواب : بر همه لازم است که به تشخیص مجلس خبرگان عمل کنند و در مورد ولایت فقیه به جلد 10 کتاب ما، «پیام قرآن» مراجعه نمایید. این کتاب بر روی سایت موجود است.
همیشه موفق باشید
•    آیت‌اله هادوی تهرانی:
سوال شما خدمت آیت الله مهدی هادوی تهرانی ارایه شد. جواب ایشان بدین صورت می‌باشد:
در پاسخ به هر دو سوال اول: هر فقیه، عادل با کفایت در زمان غیبت کبری دارای ولایت بر جان، مال و ناموس امت اسلام است و خبرگان رهبری مصداق بهترین فرد دارای صلاحیت های رهبری را تعیین می کند.
برای پاسخ تفصیلی به کتاب «ولایت و دیانت» مراجعه شود.
با تشکر
ابراهیم زرگر
مسئول استفتائات دفتر آیت الله مهدی هادوی تهرانی

۵. پاسخ اول به نظر نگارنده اصولاً پاسخ به سوالات پرسیده شده نیست. ثانیاً آیا اگر «تشخیص مجلس خبرگان» بر این قرار گرفت که رهبری انتخاب بشود که دستور به اذیت و آزار مقلدین پاسخ‌دهنده محترم را می‌دهد، باز هم همه باید قبول و اجراء کنند. اما پاسخ دوم دارای محتوا است. مثلاً بر اساس آن نتیجه می‌شود که پاسخ‌دهنده‌ی محترم، با این فرض که فقیه، عادل و باکفایت است، بر جان و مال و ناموس دکتر احمدی‌نژاد و سرلشکر فیروزآبادی ولایت دارد.

۶. در مورد هر دو پاسخ رسیده این نکته‌ی مشترک وجود دارد که پاسخ‌دهندگان این عقیده را نداشتند، و یا حداقل صلاح نمی‌دانستند اینطور اعلام کنند که رهبر برآمده از خبرگان «نایب و نماینده‌ی امام (ع)» در میان مردم است.

۷. در مورد این که چرا ۹ مرجع دیگر در طول ۴ هفته پاسخ نداده‌اند احتمالات و توضیحات زیر به ذهن نگارنده می‌رسد، با یادآوری این که اندازه‌ی این احتمالات با هم برابر نیستند:

•    ۴ هفته زمان، با توجه به دیگر مشغله‌ها، کافی نبوده است: در این صورت تنها چیزی که می‌توان گفت این است که کاش روزی برسد که در عصر ارتباطات ۴ هفته برای مراجع کافی باشد. البته شخصاً این احتمال را زیاد نمی‌دانم.
•    سوال‌کننده را در حد و شانی نمی‌دانند که سوالاتی با این درجه از اهمیت بپرسد: در اینصورت کاش مراجع محترم اعلام کنند که برای پرسیدن چه سوالاتی باید چه شان و منزلتی داشت تا از این پس هم وقت ایشان و هم وقت سوال‌کنندگان به هدر نرود.
•    نیت سوال‌کننده شک‌برانگیز است: شخصاً سعی کردم نیت خود را به طور شفاف در متن سوال اعلام کنم – لطفاً بار دبگر متن سوال را بخوانید. بیشتر از این نمی‌توانم شفاف بپرسم.
•    پاسخ به سوالهای ۱ و ۲ را «بله» می‌دانند، ولی فکر می‌کنند با اعلام این پاسخ به ساختار فعلی و رهبر برآمده از آن اعتباری را می‌دهند که لایقش نیستند: این یعنی با اینکه مراجع می‌دانند پاسخ «بله» به مذاق حکومت خوش می‌آید، و احتمالاً باعث بازشدن در خزانه‌ی حکومت به روی آنها می‌شود، باز هم آن «بله» را دریغ می‌کنند. در اینصورت باید گفت ظاهراً برای «علی» حتا «حوزه‌اش» هم نمانده است.
•    پاسخ به سوالهای ۱ و ۲ را «نه» می‌دانند، ولی به دلیل نگرانی از مزاحمت‌های مضاعف حکومت، فعلاً امان را در این می‌بینند که این جواب را اعلام نکنند. به علاوه، فکر می‌کنند که این پاسخ مورد بهره‌برداری دشمنان مشترک مراجع و نظام قرار می‌گیرد: در اینصورت این انتقاد به مراجع بزرگوار باقی می‌ماند که چطور می‌توانند در برابر این انحراف که هر روز در کوی و برزن رهبر را نایب امام (ع) می‌خوانند سکوت کنند.

۸. در گزارش قبلی که در «خودنویس» انتشار یافت نکته‌ای را به روحانیت یادآوری کردم که مایلم تکرارش کنم. گفتن و سکوت همواره معنادار بوده است، ولی چیزی که دوران ما را متفاوت می‌کند رسانه‌ها هستند. در این دوران هر گفتن یا نگفتنی به سرعت و وسعت به اطلاع رسانده می‌شود. سکوت روحانیتی که در ۳۰ سال اخیر گویا بوده است نه قابل‌قبول است، نه مفید.

نشانی پایگاههای اینترنتی مراجع:

http://www.jannaati.com/far/index.php
http://www.shirazi.ir/php
http://bathaie.com/farsi
http://www.rohani.ir/home
http://www.saafi.org
http://www.vahid-khorasani.ir
http://www.shahroudi.com
http://farsi-isteftaat.islamquest.net
http://persian.makarem.ir
http://www.esraco.org/Pages
http://www.hashemishahroudi.org/fr/?p=question

سه‌شنبه، مهر ۲۷، ۱۳۸۹

انواع فتنه

۱. فتنه سیاسی: تجمع مسالمت‌آمیز، استفاده از یک رنگ خاص در پوشش یا مچ‌بند، انتقاد از دیدگاه‌های سیاسی رهبر

۲. فتنه انتخاباتی: نامزد شدن افرادی که می‌دانند شورای نگهبان آنها را ردصلاحیت می‌کند به منظور زیر سوال بردن این شورا، اعتراض و مطالبه مدرک برای ردصلاحیت، تقاضای نامزدها برای اخراج نشدن از سایت وزارت کشور در روز انتخابات، انتقاد از دیدگاه‌های انتخاباتی رهبر

۳. فتنه اقتصادی: سوال درباره‌ی چگونگی مصرف بودجه‌ی حاصل از نفت بشکه‌ای ۱۵۰ دلار، اعتراض به بیکار شدن ۵۰۰ هزار نفر در سال گذشته به گواهی آمار رسمی نظام، تجمع برای ناتوانی در تامین هزینه‌های خوراک و پوشاک و تحصیل و درمان، انتقاد از دیدگاه‌های اقتصادی رهبر

۴. فتنه مطبوعاتی: چاپ عکس موسوی و کروبی، نشر هر خیری در مورد بقیه انواع فتنه‌ها، انتقاد از دیدگاه‌های مطبوعاتی رهبر

۵. فتنه ورزشی: دست‌دادن و روبوسی سه ورزشکار با خانمی که طرفدار تیمشان است، شکستن شیشه‌های اتوبوس بعد از یک مسابقه‌ی فوتبال، انتقاد از دیدگاه‌های ورزشی رهبر

۶. فتنه مجلس ترحیم: برگزاری مجلس ترحیم برای مرده‌ای که نظام از او خوشش نمی‌آید، انتقاد از دیدگاه‌های ترحیمی رهبر

۷. فتنه اجتماعی: ارائه‌ی هرگونه آمار در مورد افزایش معتادان (به خصوص جوان و نوجوان)، افزایش تعداد روسپیان و کاهش سن روسپی‌گری، افزایش فرار نوجوانان از خانه، انتقاد از دیدگاه‌های اجتماعی رهبر

۸. فتنه علوم انسانی: تبلیغ و تدریس تثبیت‌شده‌ترین آراء در حوزه‌ی تاریخ، روانشناسی، تربیت، زبان‌شناسی، ادیان، سکس، اقوام، علوم سیاسی، ...، انتقاد از دیدگاه‌های علوم‌انسانی رهبر

۹. فتنه رسم‌الخط: آگاهی بخشی در این مورد که رسم‌الخط فعلی فارسی، به گواهی بسیاری از متخصصین بیطرف، برای ثبت زبان فارسی و نیازهای جدید فارسی‌زبانان مناسب نیست و در واقع برای عرب‌زبانان مناسب است، انتقاد از دیدگاه‌های رهبر در مورد رسم‌الخط فارسی

۱۰. فتنه آموزش و پرورش: تجمع معلمان برای پیگیری مطالبات صنفی، انتقاد به وضع سخت‌افزاری و نرم‌افزاری آموزش و پرورش و یادآوری این که آموزش بچه‌های ایران مهمتر از امورات ونزوئلا و لبنان و ... است، انتقاد از دیدگاه‌های آموزش و پرورشی رهبر

۱۱. فتنه سینمائی: مچ‌بند سبز باران کوٍری در جشن خانه سینما، اقدام به ساخت فیلم در مورد وقایع پس از انتخابات توسط جعفر پناهی، گریه کردن ژولیت بینوش برای دستگیری جعفر پناهی، انتقاد از دیدگاه‌های سینمائی رهبر

۱۲. فتنه هسته‌ای: یادآوری این نکته که ایران از نظر ذخایر اورانیوم بسیار فقیر است، و با توجه به اینکه دیگران هم به ما سنگ آن را نمی‌فروشند، دادن هزینه‌ی گزاف سیاسی و اقتصادی عاقلانه نیست، یادآوری این نکته که فناوری‌های پیشرفته دیگری وجود دارد که ایران می‌تواند در آنها، بدون به وجود آوردن حساسیت سرمایه‌گذاری کند و به یک قدرت علمی و اقتصادی در آن حوزه تبدیل شود، انتقاد از دیدگاه‌های هسته‌ای رهبر

۱۳. فتنه خبرگان رهبری: یادآوری این نکته توسط آیت‌اله دستغیب که وظیفه‌ی خبرگان نظارت بر رهبر است، نه این که سالی دو مرتبه برای گرفتن رهنمود به حضورش برسند، انتقاد از دیدگاه‌های خبرگان رهبری رهبر

۱۴. فتنه نرم: راه‌اندزی وبلاگی که در آن نسبت به نظام انتقاد می‌شود، انتقاد از دیدگاه‌های نرم‌ رهبر

۱۵. فتنه فرهنگی: فروش عروسک‌های باربی در فروشگاه‌ها، یادآوری این که مداحان ائمه بهتر است خودشان تولید داشته باشند و آهنگ هایده را ندزدند، انتقاد از دیدگاه‌های فرهنگی رهبر

۱۶. فتنه ارز: تقاضای بیشتر خرید برای ارز از طرف مردم به این دلیل که نگران تورم و بی‌ارزش شدن ریال ایران هستند، انتقاد از دیدگاه‌های ارزی رهبر

۱۷. فتنه دینی: یادآوری این نکته توسط مرحوم منتظری که رهبر صلاحیت فتوا ندارد، اعتراض به استفاده از مقدسات برای منافع سیاسی و اقتصادی، انتقاد از دیدگاه‌های دینی رهبر

۱۸. فتنه موسیقائی: شجریان، انتقاد از دیدگاه‌های موسیقائی رهبر

۱۹. فتنه کتاب: چاپ رمان هر نوع، انتقاد از دیدگاه‌های کتابی رهبر

۲۰. فتنه *: انتقاد از دیدگاه‌های * رهبر

پنجشنبه، مهر ۱۵، ۱۳۸۹

نظام استبدادی و نظریه آمار و احتمال

چرا دیکتاتورها دمدمی هستند؟

۱. تصمیمی درست‌تر است که در شرایط مشابه یا تقریباً مشابه با احتمال بیشتری تکرار شود.

۲. هر انسانی در گرفتن تصمیم خطا دارد. این خطا فقط از نقائص ارزشی، مانند حب‌وبغض، خبث‌طینت، کینه‌جوئی، تمایل به روکم‌کنی یا آلودگی به فساد ناشی نمی‌شود. حتا انسان‌های سلیم‌النفس هم خطاهائی از نوع «خطا در برآورد امکانات» یا «خطا در برآورد تبعات مثبت یا منفی» یک تصمیم دارند. البته خطاهای ارزشی معمولاً وضع خراب را تبدیل به فاجعه می‌کنند.

۳. بنا بر نظریه‌ی آمار و احتمال، خطا با افزایش دفعات کم می‌شود. با چه نرخی؟ با جذر تعداد دفعات. مثلاً فرض کنید شما می‌خواهید چیزی را برآورد کنید. اگر در هر برآورد مقدار معین  a خطا داشته باشید، خطای ناشی از N بار برآورد می‌شود a تقسیم بر جذر N

۴. حال فرض کنید برآورد گفته‌شده در بند ۳ را بخواهیم از دو طریق انجام دهیم. یک طریق این که N بار از یک نفر بپرسیم، و طریق دیگر این که یک بار از N نفر مستقل بپرسیم و میانگین بگیریم. در اینصورت خطا یکسان خواهد بود. حال فرض کنید که موضوع مورد نظر مثلاً این باشد که در شرایط مشابه به طور سالانه میزان تولید یا مصرف یا فروش فلان کالا را برآورد کنیم. فرض کنید N گفته‌شده در مثال ۲۰ باشد. در طریق اول ۲۰ سال طول می‌کشد تا آن یک نفر موضوع را با خطائی برابر با ۲۰ نفر در همان سال اول برآورد کند، حتا اگر آن ۲۰ نفر هیچ شور و مشورتی هم نکنند. یعنی در طریق دوم نتیجه‌ای که در همان سال اول خواهیم گرفت به خوبی آن یک نفر پس از ۲۰ سال است. تازه در اینجا ما فرض کرده‌ایم که ۲۰ نفر هیچ مشورتی با هم نکنند، در صورتی که می‌دانیم معمولا در جمع‌های شورائی افراد با بیان نظرات خود وجوه متفاوت موضوع را به هم یادآوری می‌کنند، و معمولاً بسیاری از خطاهای شخصی با توضیحات دیگران تصحیح و یا حداقل کم می‌‌شود.

۵. خطا یعنی چه؟ یعنی افت‌وخیز حول و حوش واقعیت. از بحث‌های بالا معلوم می‌شود که چرا در نظام‌هائی که تعداد تصمیم‌گیرندگان کم است، تصمیمات افت‌وخیز زیادی دارند - چون خطا بیشتر است. این که در ادبیات کلاسیک همه‌ی دنیا، به خصوص ایران خودمان در باب دمدمی بودن سلاطین زیاد گفته‌شده بی‌دلیل نیست. یک روز با جمله‌ای مردم یک شهر را می‌کشند، و روزی به صد حرف بدتر از آن می‌خندند. در یک نظام شورائی به معنای واقعی کلمه هیچگاه چنین افت‌وخیزی را نمی‌بینیم.

۶. گاهی گفته می‌شود که حتا دیکتاتورها هم «جمع مشورتی» دارند. اولاً جمع‌های مشورتی که دیکتاتورها انتخاب می‌کنند معمولاً یکدست هستند، و از این بابت امکان برآوردگیری از افراد مستقل پیش نمی‌آید – در واقع نظر یک نفر را که بدانی با تقریب خوبی نظر بقیه را هم می‌دانی. ثانیاً همین افراد یکدست هم چندان در بیان نظرات خود احساس آزادی نمی‌کنند، که دلیلش را خودتان می‌دانید. ثالثاً دیکتاتورها معمولاً در این جلسات صرفاً می‌خواهند نظرات بقیه را شنیده باشند، و  حداکثر بعضی از داده‌های خود را تصحیح کنند، ولی در نهایت تصمیم نهائی با خودشان است، و یا اگر شورا تصمیمی مخالف نظر آنها بگیرد آن را وتو می‌کنند. در صورتی که کاهش خطائی که در بندهای قبلی ذکر شد در شرایطی بود که افراد حتا یک کلمه هم با هم مشورت نکنند – در واقع آن کاهش خطا صرفا یک پدیده‌ی آماری است – حالا اگر در شرایط آزادانه و برابر مشورت هم بکنند چه بهتر.

۷. بندهای بالا برتری نظام شورائی به معنای واقعی‌اش بر نظام دیکتاتوری را صرفاً از وجه عمل‌گرایانه و مصلحت‌گرایانه‌ی آن نشان می‌دهد. دیگر به این که «انتخاب نماینده جزو حقوق مردم است»، و «همه با هم برابرند»، و «قدرت مطلق فساد مطلق می‌آورد» و ... کاری نداشتیم.