شنبه، تیر ۱۹، ۱۳۸۹

اعدام، برای هیچکس

اعدام، «نه» برای همه

۱. یک قاعده‌ می‌گوید: شخصی که چیزی را نداده، حق گرفتن و یا تصرف در آن را ندارد [۱].

۲. جان و اعضای بدن هر فرد را نه فرد دیگر، نه جامعه و نه حکومت به او داده‌اند. یعنی اینکه، فرض بر این است که قبل از او هیچ انسان یا نهاد دیگری صاحب «این جان و اعضا» نبوده است [۲].

۳. مجازاتهائی مانند اعدام، قطع ‌عضو و آزار جسمی (مانند شلاق) بر این اساس است که حکومت، به نمایندگی از طرف جامعه یا خدا، حق دارد جان و یا یکی از اعضای یک شخص را از او بگیرد و یا در آن تصرف کند. برای این احکام معمولا فوایدی مانند «تنبیه»، «بازدارندگی»، و «تسلی‌خاطر صدمه‌دیدگان» عنوان می‌شود.

۴. بنا بر قاعده‌ی بند ۱، مجازات‌های اعدام، قطع عضو، و آزار جسمی مردود هستند، و باید به مجازاتهای دیگر تبدیل شوند. در ادامه به بعضی از جنبه‌های مرتبط می‌پردازیم.

۵. ممکن است برای افرادی، مانند خود من، که معتقد به یکی از ادیان آسمانی هستند این سوال پیش بیاید که چرا در این ادیان چنین مجازات‌هائی پیش‌بینی شده است. در پاسخ باید گفت اولا، جنبه‌هائی از این مجازاتها تا حدی از شرایط معمول و مرسوم جامعه و دوره‌ای که این ادیان در آنها به وجود آمده تاثیر پذیرفته است. دلیل ساده برای این ادعا، تفاوت این مجازات‌ها حتا در بین خود این ادیان است. شاید اگر یک دین به جای خاستگاه فعلی‌اش، در شمالی‌ترین نقطه‌ی اروپا به وجود آمده بود، به جای قطع عضو الف به قطع عضو ب حکم می‌داد. دلیل دیگر بر این مدعا تفاوت نوع روحیات انسان‌های فعلی و چندین قرن پیش است. در گذشته تقریبا همه مسلح بودند و در طول زندگی خود، در مقابل بقیه‌ی انسان‌ها و حیوانات، از سلاح استفاده می‌کردند. این را مقایسه کنید با وضع مردم امروز – آیا خود شما، حتا اگر حکم دینی باشد، حاضر به قطع عضو از یک حیوان، و نه حتا یک انسان، هستید؟ ثانیا، در ادیان این فرض ضمنی وجود دارد که «حکومت باید از طرف نمایندگان واقعی خدا بر روی زمین» اداره ‌شود. از طرف دیگر، بنا بر باور ادیان خدا جان و بقیه‌ی اعضا را می‌دهد، و در نتیجه حکومت، به نمایندگی از خدا، حق گرفتن آنها را دارد. حال سوال این است که امروز ادعای نمایندگی خدا از طرف کدام حکومت می‌تواند پذیرفته شود؟ کشورهای غربی و شرقی که اصلا چنین ادعائی ندارند. می‌ماند کشورهائی مانند ایران و اسرائیل و عربستان و لیبی و نظایر اینها، که قضاوت در این موارد را به خواننده واگذار می‌کنم. یادآوری می‌کنم که حتا بعضی از مراجع شیعه معتقد بوده و هستند که در زمان غیبت اجرای بعضی از «حدود» باید متوقف شود.

۶. ممکن است گفته شود پس چرا بقیه‌ی مجازاتها مانند حبس، نفی‌بلد و یا جریمه‌ی‌نقدی مردود نیستند. اولا، روابط اجتماعی و کسب پول از طریق جامعه محقق می‌شود، و از این نظر با جان و عضو (به معنائی که در بند ۱ گفته شد) فرق دارند. مثلا، وقتی شخصی حبس می‌شود به این معنا است که حکومت، به نمایندگی از طرف جامعه، روابط او را محدود می‌کند. همچنین یک تفاوت مهم دیگر بین این مجازات‌ها با اعدام و قطع عضو وجود دارد. دو مجازات آخری اصطلاحا ً «جبران‌ناپذیر» هستند. به هر حال در اجرای عدالت باید احتمال خطا داد، که طبیعی است پس از معلوم شدن خطا باید جبران شود. حال اگر فردی به اشتباه اعدام شود چگونه می‌توان چیزی را برای او جبران کرد؟ در مورد نقض عضو هم، البته نه به اندازه‌ی اعدام، جبران کردن تقریبا ناممکن است. البته این به آن معنا نیست که مثلا جبران حبس کاملا ممکن است، ولی به هر حال از اعدام و قطع عضو بسیار ساده‌تر است. در کشورهای پیشرفته، برای حبس اشتباهی مبالغ کلانی را به فرد می‌پردازند.

۷. ممکن است این اشکال مطرح شود که مثلا «آیا هیتلر را هم نباید اعدام کرد؟». هیتلر بدون شک یکی از جنایتکارترین افراد بشر است، و لازم نیست تا نگران اعدام اشتباهی او باشیم. به علاوه، هر یک از نمایندگان واقعی خدا هم اگر روی زمین بودند به احتمال زیاد حکم به اعدام او می‌دادند. در جواب باید گفت، اولا بهتر است هیچوقت اجازه ندهیم کسی حتا یکبار «جایگزین» نماینده‌ی واقعی خدا شود، که در اینصورت بعید است بتوان جلوی تبعات بعدی آن را گرفت. ثانیا قاعده‌ی بند ۱ استثناپذیر نیست. ثالثا، اعدام هیتلر چه فایده‌ای دارد؟ تا جائی که به مجازات او مربوط می‌شود، حبس ابد بسیار تاثیرگذارتر خواهد بود [۳]. همین استدلال برای مردود بودن اعدام برای «شخصی که به ۱۰۰ نفر تجاوز کرده و بعد آنها را زنده آتش زده» و یا «فردی که ۱۰۰ نوزاد را زنده‌زنده پوست کنده» درست است.

۸. هنوز در بعضی کشورهای غربی مجازات اعدام وجود دارد – از جمله انگلیس و بعضی ایالت‌های آمریکا. بعضی، از جمله حکومت ایران، همین را دلیلی می‌دانند بر این که حکم اعدام کاملا مردود نیست. اولا، به مرور زمان کشورهای بیشتری تعهدات منع اعدام را می‌پذیرند. ثانیا، انجام کاری از طرف غربی‌ها نباید دلیلی باشد بر درستی آن کار (حداقل حکومت ایران نباید این استدلال را بکند). ثالثا، اتفاقا در آمریکا و انگلیس، که قوه‌ی قضائی مستقل دارند مجازات اعدام تبعات کمتری دارد، و وسیله‌ای برای تسویه‌حسابهای سیاسی نیست. اما در ایران که حتا رئیس‌ مجلسش معتقد است که هنوز استقلال قوه‌ی قضائیه «چشیده نشده است»، مجازات اعدام می‌تواند فاجعه به بار بیاورد - که آورده – ایران در مرتبه‌ی اول یا دوم از نظر تعداد اعدام است. تازه این را اضافه کنید به گرفتن اقرارهای تحت فشار و شکنجه، و همچنین شهود کرایه‌ای و خودجوش در دادگاه‌های ایران.

۹. اخیرا حکم بدوی پرونده‌ی کهریزک اعلام شده. در این حکم دو نفر به «قصاص نفس»، همان اعدام خودمان، محکوم شده‌اند. شخصا پیشنهاد می‌کنم جنبش سبز در مخالفت با احکام اعدام موضع بگیرد. اولا، احتمالا این دو نفر از بی‌کس و کارترین افراد پرونده بوده‌اند که چنین حکمی برایشان داده شده. ثانیا از دو حال خارج نیست: یا این حکم در تجدیدنظر تائید می‌شود یا نقض. در هر دو حالت، حکومت در موارد دیگری هم که حکم به اعدام می‌دهد و جنبش سبز اعتراض می‌کند خواهد گفت «چطور در مورد قبلی اعتراض نکردید و حکم دادگاه‌های ایران را قبول کردید». ثالثا، با اعتراض به این حکم جنبش سبز یکبار دیگر به همه، از جمله به خانواده‌ها و طرفداران متهمین همین پرونده نشان می‌دهد که یک جنبش اخلاقی است و ادعا و مطالباتش به نفع همه‌ی مردم و قشرهاست.

یادداشت‌ها:

[۱] البته این قاعده نمی‌گوید دهنده لزوما ً حق دارد پس بگیرد.

[۲] منظور اعضا طبیعی است که یک فرد از ابتدا با خود دارد، و شامل مورد پیوند اعضا نمی‌شود. البته یادآوری می‌شود، اعضا پیوندی یا از انسان زنده و با رضایت خود او اخذ می‌شود (مانند کلیه)، و یا از مرده و کسب رضایت خود متوفی قبل از مرگ و یا وارثان او. به هر صورت رضایت دائمی شخص دهنده یا وارثان او لحاظ می‌شود.

[۳] البته در مورد آدمهائی مانند هیتلر یا صدام عده‌ای پیشنهاد می‌کنند که حتا آنها را زندانی هم نکنیم، بلکه پس از محاکمه آزاد کنیم تا به میان مردم برگردند. وااااااااای. البته شخصا فکر می‌کنم این کار غیراخلاقی است، و تنها به رواج خشونت در جامعه کمک می‌کند.

 

نه جمهوری نه اسلامی ایران


۱.‌ از نطر ادبی درست‌تر بود که عنوان «ناجمهوری نااسلامی ایران» باشه. عنوان فعلی یادگار مرحوم منتظری است. فقیهی که قدرت به در خونه‌اش اومد، ولی به خاطر عدالت بهش نه گفت. همو بود که در ۴ شهریور ۱۳۸۸ در پاسخ به نامه‌ی ۲۹۳ نفر از نخبگان گفت: این حکومت نه جمهوری است و نه اسلامی [۱].


۲.‌ در قانون اساسی ایران نهادی به نام «شورای‌عالی انقلاب فرهنگی» وجود نداره. این یعنی این نهاد می‌تونه وجود داشته باشه، ولی حق قانونگذاری نداره. اوائل می‌گفتن این نهاد قراره در امور فرهنگی به رهبر مشورت بده. بعدا کم‌کم تبدیل شد به نهاد قانونگذار و حالا هم رسما رقیب مجلسه. نمونه‌اش رو در تغییر دوره‌های تحصیلی آموزش و پرورش دیدیم، و این آخری در مورد دانشگاه آزاد. البته رهبر تقسیم کار کرده: اموری که شورا واردش میشه مجلس دخالت نکنه و برعکس. یعنی هر کی زودتر رفت سراغ یه موضوع مال اون میشه – دیدید چه ساده تقسیم کار شد.


۳.‌ لوئی چهاردهم، پادشاه فرانسه، خیلی زور پیدا کرد. یه روز بعد از شکار با اسب اومد توی مجلس و اونو منحل کرد. بعدترش هم در جواب افرادی که اومده بودن تا درباره‌ی چگونگی اداره‌ی مملکت بپرسن گفت «دولت، یعنی من» [۲].


۴.‌ مجلس مدت شوراهای فعلی شهر و روستا رو ۲۲ ماه اضافه کرد. این یعنی افرادی که از طرف مردم برای ۴ سال انتخاب شده بودند، بدون اینکه از مردم دوباره نظرخواهی بشه، میتونن ۲۲ ماه بیشتر خودشون رو نماینده‌ی مردم اعلام کنن. این یعنی خیانت در یک قرارداد. جالب اینکه پیشنهاد دهنده‌ی این طرح، یعنی شورایعالی استان‌ها، خودش ذینفعه - یعنی خودشون پیشنهاد دادن که ما ۲۲ ماه بیشتر بمونیم. در توجیه این طرح اومده که چون «مجمع تشخیص مصلحت نظام» تصویب کرده که انتخابات ریاست جمهوری و شوراها تجمیع بشه، اینکار مجلس قانونیه. یعنی از این به بعد مجمع تشخیص مصلحت نظام می‌تونه قراردادها رو بدون کسب رضایت طرفین قرارداد عوض کنه.


۵.‌ با مجموع این وقایع، و انتخابات معرکه‌ای که پارسال برگزار شد، جمهوریت نظام پَر. یه کار جالب دیگه مونده که می‌تونن انجام بدن. پس از حذف سیاسی (و نه با بمب) احمدی‌نژاد، بگن دیدید رای مردم و دموکراسی بدرد نمی‌خوره. آدمی که ۲۵ میلیون و ۶۳ درصد رای داشت کفایت نداشت. البته گفتن این یکی به چیزی بیشتر از وقاحت نیاز داره.


۶.‌ عده‌ای در حضور نیروی انتظامی، به خونه‌ی فقهای شیعه حمله می‌کنن، می‌زنن و می‌شکنن و می برن. حداقل سه بار این کار انجام شده - برای مرحوم منتظری در سال ۷۶، و برای مجددا اون و آقای صانعی در سال ۸۹.


۷. رضایت بقیه‌ی مراجع شیعه از وضع حاضر هم پنهان نیست. برای ریاست جمهوری اسلامی ایران پیام تبریک نمی‌فرستن. اونو به حضور نمی‌پذیرن. با هر مناسبتی و با گوشه و کنایه نارضایتی خودشون رو از اداره‌ی مملکت نشون میدن.


۷.‌‌ ملاک اسلامی بودن چیه؟ آیا ادعا کافیه؟ آیا عدالت جائی داره؟ اگه علی ملاکه، که حکومت رو با عدالتش می‌سنجه، نه با ادعاهاش [۳].


۸.‌‌ اصولا وجود نهادی به نام «مجمع تشخیص مصلحت نظام» یعنی حکومت فقهی نیست. خوشبین باشیم و فرض کنیم که این نهاد واقعا مصلحت رو در نظر می‌گیره. خوب اگه ملاک نهائی مصلحته، و فقه حرف آخرو نمی‌زنه، پس دانش، فهم، سلیقه و تمایلات اعضا شورا تصمیم می‌سازه. پس احتیاجی به دینی کردن حکومت نیست. بذاریم مردم هر کی از هر صنفی رو که خواستن انتخاب کنن تا واقعا سلیقه‌ی مردم حاکم بشه.


۹.‌ اینم از اسلامیت نظام. نه از عدل اسلامی خبریه، نه از فقهش.


۱۰.‌ با این اوضاع بهتره اسم رسمی رو به جای «جمهوری اسلامی ایران» بکنن «نه جمهوری نه اسلامی ایران». فقط امیدوارم با این تهدیداتی که وجود داره دیر نشه و بشه «نه جمهوری نه اسلامی نه ایران».


یادداشت‌ها:


[۱]http://www.mowjcamp.com/article/id/22441


[۲] البته اینو به فرانسوی گفت: L’État, c’est moi


[۳] مهاجرانی یه نوشته‌ی داره http://www.rahesabz.net/story/18008/

در ستایش آزادی مطلق بیان

۱. میگویند بشر وقتی متمدن شد که فحش را جایگزین جنگ کرد [۱].




۲. در دنیای مدرن، بیان آزاد است، و جوامع هر چه مدرنتر، بیان در آن آزادتر.




۳. گاهی، از جمله در ایران، آزادی بیان با عبارات کشداری مانند «تشویش اذهان عمومی» محدود می‌شود. مثلا می‌گویند اگر فردی خبر دروغی بدهد یا حرف نادرستی بزند آرامش جامعه به هم می‌خورد. مثلا در روزنامه یا رادیو به دروغ بگوید که «مریخی‌ها به زمین حمله کردند» یا «پاکستان سد لتیان را مسموم کرد» یا «بانک ملی ورشکسته شد» و یا مثلا «دانشمندان کشف کردند که زمین گرد نیست». واقع این است شخص، مردم یا جامعه‌ای که با یک خبر یک رسانه مشوش می‌شوند معیوبند و باید فکری به حال خود کنند. در جامعه‌ی مدرن صدق و کذب خبرها به سرعت مشخص می‌شود و جائی برای مشوش شدن نمی‌ماند. به علاوه معیار تشویش چیست؟ شاید گفته شود این خبر هم، راست یا دروغ، ۱۰۰ نفر را در تهران مشوش می‌کند: رئیس بانک مرکزی آنفولانزا گرفته است. آیا باید رسانه‌ای که این خبر را داده تنبیه کرد؟ معلوم است که نه.




۴. گاهی، از جمله در ایران، آزادی بیان با عباراتی مانند «توهین به مقدسات» یا «جریحه‌دار‌شدن احساسات عامه یا دینداران» محدود میشود. مثلا اگر رسانه‌ای بگوید «محمد رسول خدا نیست» شامل این می‌شود. این توجیه هم نمیتواند قابل قبول باشد، چون اولا مرز مقدسات مرز نامشخصی است، واز این بابت مانند همان مثال تشویش اذهان عمومی است – بالاخره هر حرفی ممکن است توسط عده‌ای توهین به مقدسات تلقی شده و احساسات‌شان را جریحه‌دار کند. ثانیا اگر دینداران برای ادعاهای خود برهان و دلیل دارند، به عوض این که مشوش شوند و به بستن دهان و رسانه‌ی دیگران اقدام کنند، بهتر است در جراید خود به ادعاهای دیگران پاسخ دهند. نکته‌ی جالب دیگر اینکه هر یک از پیامبران الهی در زمان خود، با ابلاغ رسالتشان به مردم، مرتکب هر سه‌ مورد گفته شده در بالا شده‌اند: هم «تشویش اذهان عمومی»، هم «توهین به مقدسات»، هم «جریحه‌دار‌شدن احساسات عامه یا دینداران». همین اتهامات برای بسیاری از دانشمندان و متفکران بزرگ بوده است که در زمان خود متهم به هنجارشکنی، نادیده‌گرفتن اصول و حقایق مسلم، و فرد گرفتار توهم‌ شده‌اند.




۵. گاهی آزادی بیان توجیهاتی مانند «ضرر رسانی» به فلان شرکت یا موسسه یا دولت محدود می‌شود. مثلا اگر یک موسسه‌ی علمی بگوید که «ساندویچ‌های مک‌دونالد باعث آلزلیمر می‌شود» و یا «ویندوز مایکروسافت سیستم عامل ناامنی است» از این نوع است. بنابراین نوع از استدلال مک‌دونالد و مایکروسافت می‌توانند از رسانه‌ای که این خبر را داده شکایت کنند. اما با این توجیهات هم نمی‌توان آزادی بیان را محدود کرد، چه اگر اینطور بود این همه سازمان خصوصی و دولتی نظارتی که سالانه گزارش ارزیابی خود را از میلیونها میلیون محصول به چاپ میرسانند وجود نداشت.



۶. گاهی آزادی بیان با توجیه «توهین به شخص» (حقیقی یا حقوقی) محدود می‌شود. مثلا اگر رسانه‌ای بگوید «آقای الف فرد احمقی است» یا «رئیس‌جمهور خیلی خر است» از این نوع است. این توجیهات هم قابل قبول نیست. اولا مرز توهین دقیق نیست – مثلا اگر کسی به من بگوید «مثل یه تیکه ماه شدی» از نظر من یک توهین است، اگرچه خیلی ممکن است خوششان هم بیاید. ثانیا اگر می‌خواهید متمدن باشید به بند ۱ همین نوشته مراجعه کنید. ثالثا، به عنوان آخرین شاهد، به جوامع مدرن نگاهی بیاندازید که چقدر در مورد هم حرف می‌زنند و می‌نویسند و کسی هم به فکر بستن و یا حتی جواب دادن نیست. در مورد سیاسیون که وضع مشخص است. در مورد یک سیاستمدار هر چه می‌توان گفت. اگر یک فرد سیاسی از این موضوع ناراحت می‌شود بهتر است اصلا وارد سیاست نشود.



۷. گاهی آزادی بیان با توجیه «افترا» (دروغ بستن) محدود می‌شود. مثلا اگر گفته شود «خانم الف به شوهرش خیانت می‌کند» و یا «رئیس بانک ملی اختلاس می‌کند» از این نوع است. واقع این است که صرف افترا نمی‌تواند بهانه‌ای برای بستن یا تنبیه یک شخص یا رسانه باشد. مثلا اگر شوهر خانم الف طوری است که با یک جمله‌ی ساده، آنهم بدون هیچ دلیل و مدرک دیگری به خانمش شک می‌کند، مشکل از شوهر آن خانم است. به هر حال این حرف ممکن است روزی از آدمهای دور و نزدیک گفته شود. بر این اساس که نمی‌توان دهان مردم را بست. همچنین است مورد اختلاس رئیس بانک – حرف (راست و دروغ) زیاد است و خود ما در زندگی روزمره انواع نسبت‌ها را به دیگران می‌دهیم، و در عین حال این را حق خود می‌دانیم، و در همان حال این حق را به دیگران نمی‌دهیم که جلوی حرف زدن ما را بگیرند. باز هم زندگی مردم در جوامع مدرن، که هر روز انواع حرف و حدیث و حاشیه در آن پخش میشود و باز هم مردم به زندگی عادی خود مشغولند، میتواند نمونه‌ی خوبی برای این باشد که با بهانه‌ی افترا نباید آزادی بیان را محدود کرد.




۸. همه‌ی اینها که گفته شد به این دلیل است که بشر کشف کرده که راه رشد یک جامعه و برطرف کردن اشکالات از «آزادی مطلق بیان» میگذرد. هر نوع محدودیتی در این مورد راه پیشرفت را میبندد [۲].



۹. واقع این است که رعایت کامل آزادی بیان کار سختی است. به سعه‌ی صدر و بسیاری شرایط دیگر نیاز دارد. حتا در جوامع پیشرفته نیر میتوان مواردی را پیدا کرد که این آزادی در آنها نقض میشود. از جمله محدودیتها‌ئی که برای هولوکاست یا کشتار ارامنه در ترکیه (سابق) به وجود آمده است. البته در این جوامع همواره نهادهای مردمی هستند که مرتبا موارد نقض را گوشزد میکنند. به علاوه، این توجیه که حتا در کشورهای پیشرفته هم ایراد وجود دارد نباید توجیهی برای اشتباه ما باشد (کاری که متاسفانه معمولا حکومت ایران میکند).



۱۰. این اواخر آقای نیک‌آهنگ کوثر کاریکاتوری از میرحسین عزیز کشیده که مورد عیب‌جوئی کسری از سبزها قرار گرفته. از نظر من هم آقای کوثر آزاد هر چه دلش می‌خواهد در مورد میرحسین عزیز بگوید، هم سبزها آزادند در مورد خالق اثر یا خود اثر هر چه خواستند بگویند. شخصا کاریکاتور را مفید می‌دانم. کمترین فایده‌ی آن این است که به همه، از جمله حاکمیت ایران، یادآوری کرد که عده‌ای که اتفاقا افراد باسابقه و تجربه‌‌ای هستند، اقدامات موسوی را کافی نمی‌دانند و اگر تصمیم‌گیری با ایشان باشد روزگار سخت‌تری متوجه حاکمیت خواهد بود. از اینرو بهتر است به خواسته‌های میرحسین، که حداقل خواسته‌هاست، بیشتر توجه کنند.



پانوشت‌ها:


[۱] البته به آن معنی نیست که حتما باید فحش داد، زیرا فحش اگرچه شرط کافی است، ولی لازم نیست - یعنی میتوان فحش نداد و مثلا گفتگو کرد. ولی اگر به جای جنگ کردن فحش بدهند متمدن حساب می‌شوند.



[۲] البته اینجا داریم در مورد «بیان» معمول حرف می‌زنیم و مثلا شامل «شهادت در دادگاه» یا «بازجوئی توسط پلیس» نمی‌شود. در این موارد، به اعتبار آزادی بیان، نمیتوان هر چه خواست گفت.

یگان ویژه: مردانگی در حمام زنانه

میدونی چیه دلاور، نر زیاده، مرد کمه.


۱. اسمم جاویده. تو یه خونواده‌ی سنتی بزرگ شدم و میانسالم. تو نوجوونی و اوایل جوونی وقتی تو نبود مردای خونه قلدری میکردم، هوار میکشیدم و در بهم میزدم، نسوان خونه بهم میگفتن «اینطوری فایده نداره. اگه میخوای ببینی مرد شدی یا نه، برو سر کوچه وایسا تا یه مرد بیاد، یه داد بکش و یزن تو گوشش. اگه اینکارو کردی، چه بزنی، چه بخوری، مرد شدی».


۲. نیروی انتظامی وایستاد و نگاه کرد تا یه عده «لباس شخصی» خونه‌ی دو نفر تو قم رو زدند و شکستند. خونه‌های صانعی و منتظری رو. منتظری که رفت، ولی به فرض که بود و هر دو تا مجرم. میگم به فرض. این روش اجرای عدالته؟


۳. سه‌شنبه ۲۵ خرداد بود. حدود ۶ داشتم میرفتم خونه. سر تخت‌طاووس، از طرف ولیعصر، یگان ویژه وایستاده بود. همه رشید و بلندبالا و با تجهیزات. منتظر بودن تا یه جوونی، دست خالی، دختر یا پسر، دستشو «۷» کنه، یا یه «الله‌اکبر» بگه، بریزن تا «فتنه رو خاموش کنن».


۴. ممکنه دلشون رو خوش کنن که «اگه فرماندمون فرمان میداد تو قم هم وارد عمل میشدیم». دروغ نگو. اگه فرمانده‌تون هم فرمان میداد، که نمیداد، میترسیدی، چون اونا یه عده مرد بودن که زنجیر دستشونه. تازه اینا به ظاهر شخصی‌ان. بی کس و کار نیستن. صاحب دارن. مثل مردم تو کوچه و خیابون نیستن که.


۵. حالا به فرض هم که حمله میکردید و اون اوباش پراکنده میشدن. دارتون که نمیزدن. توبیخ میشدید، یا فوقش انفصال از خدمت بعد از یک هفته بازداشتی. از یه عمر ... که بهتر بود.


۶. حالا هم لازم نیست خودتون رو ناراحت کنید. توقع زیادی نداریم. نمیگیم از این به بعد نزن. حتا نمیگیم فقط مردا رو بزن. میگیم ضربه‌های زنها رو یه کم یواشتر بزن، اونم به دست و پا. هنوز اون فیلم یاد همه هست که اون رشید دلاور، با خونسردی، چطور تو صورت دختر کنار پیاده‌رو باتوم زد. گیج خورد و افتاد زمین، همینطوری.


۶. همه اون عکس مال روز عاشورا رو دیدن، که چطور یه عده‌شون کنج دیوار گیر افتادن. اون وقت یه زن چطور سپرشون شده که بقیه نزننشون.


۷. نمیدونم ماهی چقدر میگیرن، ۶۰۰، ۷۰۰، شاید هم یه میلیون. خدائیش برای کاری که میکنن کم میگیرن. احتمالا تو یه سال میتونن خرج عروسیشون رو در بیارن. ولی از یه بابت لازم نیست نگران باشن. چون عروس حتما از اونائی که خودش یا دوستاش زدنش نیست. بالاخره موقع خواستگاری شغلش معلوم میشه دیگه. فقط مرد باشو لاپوشانی نکن – بگو «یگان ویژه ضد شورش».


۸. فیلمی که چند وقت پیش بی.بی.سی از کوی دانشگاه پخش کرد رو همه دیدن. تو فیلم لباس شخصی‌ها میگفتن «نزن». به یگان ویژه میگفتن. البته میگن این صدا بعدا به فیلم اضافه شده. این فیلمو خود «برادرا» گرفته بودن. دیدی دلاور؟ چه صدا واقعی باشه چه اضافه‌شده، اینه دستمزدت.


۹. این حدیث رو از جوادی آملی یاد گرفتم – میگه بترس از ظلم به کسی که غیر خدا یاوری نداره. نه این که ظلم به بقیه عقوبت نداره. ولی چون این یکی توی دعا خالصه، خدا جوابشو زود میده.


۱۰. بعضی جوامع سنتی‌ان – مثل قدیم خودمون. توش مردونگی و غیرت و ... معنی داشت. بعضی هم مدرن – همه چی توش حساب و قانون داره – پلیس اگه یه چک به متهم بزنه باید صد جا حساب پس بده. یا خشونت «بیمورد»، یعنی جائی که طرف مقابل خشن نیست، مواخذه داره. ما معلوم نیست چی هستیم. «هیچی‌ندار» شدیم. زیر سایه‌ی «آقا»، نه وجدان برامون مونده، نه قانون. نه مردونگی، نه آزادگی، نه دین.


۱۱. تو همون نوجوونی، وقتی نسوان خونه میخواستن مردونگی یه نفر رو مسخره کنن، میگفتن «فلانی خیلی مرده، البته تو حموم زنونه».


۱۲. میدونی چیه دلاور، «مرد بودن» با «نر بودن» دوتاست. نر زیاده، مرد کمه.

آیه‌الله سپاه

پس از سال‌ها شاگردی، خیال استادی دارد: آیه‌الله سپاه.




۱. سپاه در زمان خمینی مسلح شد. در دوران سازندگی، با باجی که گرفت، کاسب. در دوران خاتمی، به واسطه‌ی عدم اطمینان رهبر به وزارت اطلاعات، دارای نهاد اطلاعاتی. زمان احمدی‌نژاد، دارای دولت. سپاه همه چیز برای حکومت دارد: سلاح، پول، اطلاعات، دولت.


۲. سپاه در داخل فقط دو مزاحم دارد، نهاد روحانیت [مستقل]، و جنبش سبز.


۳. روحانیت مستقل باید درهم کوبیده، و روحانیت «به‌فرمان» تاسیس شود. به کنار راندن و هتک حرمت مراجع، خانه‌نشین کردن روحانیون انقلابی مانند منتظری و هاشمی، و هو کردن نوه‌ی امام باید در این چارچوب دیده شود. هدف بعدی خود حوزه‌هاست. اگر امروز دانشجویان، دروس دانشگاهی و مدرسین آنها تصفیه میشوند، دیری نمیگذرد که طلاب، دروس حوزه و مدرسینش پالایش میشوند.


۴. سپاه امروز حکم می‌دهد: محارب، مرتد، ناصبی، کافر. سردارش، فیروزآبادی، برای امام زمان رنج‌نامه می‌فرستد. برای پوشش و خوراک و کتاب و رابطه و کسب مردم تصمیم می‌گیرد. سپاه دیگر نمی‌خواهد فقط «سرباز» باشد، و از «علما» دستور بگیرد. او رشد کرده و میخواهد آقائی کند. او پس از سال‌ها شاگردی، خیال استادی دارد: آیه‌الله سپاه.‌‌


۵. بدیهی است عده‌ای از روحانیون، به طمع ثروت و مقام، به سپاه می‌پیوندند. آنها، مانند «آخوندهای درباری» زمان شاه، نقش ویترین روحانیت و محلل اعمال سپاه را دارند.


۶. رهبر فعلی خود یکی از مزاحمین اوج نهائی سپاه است. به هر حال او ادعای انقلابی و سربزرگی دارد. به علاوه دیگر نمی‌تواند نقش «رهبر محبوب و فرزانه» را بازی کند، وقتی بچه‌ها روی تخته‌ی کلاس عکسش را می‌کشند. در اولین فرصت ممکن رهبر فعلی، زنده یا مرده، بدرقه می‌شود. رهبر بعدی منصوب سپاه است، و این پس از درهم کوبیدن روحانیت فعلی کار ساده‌ای است.


۷. روحانیت نه بلد است کشور را اداره کند، و نه برای آن به وجود آمده. این را هم مردم، هم سپاه، و هم بسیاری از خود روحانیت فهمیده‌اند. بهتر است روحانیت هر چه زودتر به جایگاه اصلی خود بازگردد. اما باید قبل از آن، و حداقل به خاطر خودش، چیزهائی را که از مردم گرفته و به سپاه داده پس بگیرد.

صنف قصاب و قانون اساسی

در کشورهائی که ساختار سیاسی با سابقه‌ی طولانی دارن، مردم به این نتیجه رسیدن که قدرت سیاسی نباید در انحصار صنف خاصی باشه. دلیلش هم معلومه، چون صنف بنا به تعریف باید حافظ منافعش باشه. ما که هنوز ساختار سیاسی نداریم، چه برسه به این که بخواد باسابقه باشه. اگر صنف قصاب قانون‌اساسی مینوشت چطوری میشد؟


اصل۱. خداوند بزرگ خالق همه‌ی موجودات است. در بین موجودات جانداران والاترند، که به سه دسته‌ی ارضی، بحری و سماوی تقسیم میشوند. در هر دسته ذکر‌شده انواع باهوشتر، به واسطه‌ی غلبه بر دیگران، گوشتخوار میشوند. از آنجا که انسان باهوشترین موجود زنده است، پس ذاتاً و فطرتاً «گوشتخوارترین» مخلوق نیز است.


اصل۲. مردم فرزانه ایران، با توجه به فطرت گوشتخوار انسان، همواره عنایت کامل و باطنی نسبت به کلیه‌ی فرآورده‌های گوشتی داشته‌اند. در این میان کباب همواره نقش ممتاز و بی‌بدیلی در باور و اعتقاد ایرانیان داشته، و مطابق آخرین نظرسنجیها ۹۹/۲ درصد مردم ارادت خود را به آن نشان داده‌اند. از آنجا که بهترین نوع گوشت برای تهیه‌ی کباب «راسته» است، نوع نظام حکومت ایران «جمهوری راسته‌ی ایران» تعیین میشود.


اصل۳. از آن جا که انسان به عنوان اشرف مخلوقات از نوع پستاندار است، مناسبترین و سازگارترین گونه‌ی گوشتی برای او از حیوانات پستاندار تامین میشود. بر این اساس «گوشت قرمز» به عنوان گونه‌ی گوشتی رسمی ایران تعیین میشود، که از جاندارانی شامل گوسفند، گاو، شتر، بز، بزکوهی، آهو، غزال و گوزن تهیه میشود.


اصل۴. «اقلیت» کوچک طرفدار «گوشت سفید»، شامل ماکیان (مرغ، اردک، غاز، بوقلمون، کبک، تیهو، ...) و آبزیان (ماهیها، میگو) در ایران پذیرفته هستند و میتوانند در کنار اکثریت گوشت قرمز دوست زندگی کرده و در برآورده کردن عادات غذائی خود آزادند.


اصل۵. چون انسان گوشتخوارترین مخلوق خدای بزرگ است، پس هر صنفی که به این نیاز فطری و ذاتی انسان بیشترین توجه را کند، و در صدد تامین آن برآید، در واقع انسان را در مسیر تعالی طبیعی‌اش یاری می‌رساند، و در نتیجه والاترین صنف است، که در حال حاضر مصداق تام و تمام آن «قصابان» هستند.


اصل۶. اصناف دامدار، چوپان، چوبدار، گله‌دار، کبابی، جگرکی، سیراب‌وشیردان و کله‌پاچه‌ای نیز هر یک به سهم خود سعی در تامین و نشر و بسط فرهنگ گوشتخوارانه‌ی مردم ایران دارند. از اینرو این اصناف همگی با عنوان صنوف ممتاز شناخته می‌شوند.


اصل۷. شورای راسته‌ی نظام: شامل ۵۰ نفر از اعضای با سابقه و وفادار صنف قصاب، که بر اساس انتخابات در بین اعضای صنوف ذکرشده در اصول ۵ و ۶ (قصابان و ممتازان)، به مدت ۱۰ سال انتخاب میشوند.


اصل۸. رئیس شورای راسته‌ی نظام، که با رای‌گیری داخل شورا تعیین میشود، عالیترین مقام جمهوری راسته‌ی ایران است که با عنوان «راستبر» شناخته میشود. تمام قوا و نهادهای ذکر‌شده در اصول بعدی باید موافق نظر و هدایت ایشان به وظایف خود عمل کنند.


اصل۹. قوای سه‌گانه‌ی جهموری راسته‌ی ایران به شرح زیراند:


۱. قوی مجریه: شامل رئیس جمهور و کابینه دولت


۲. قوه‌ی مقننه: شامل مجلس


۳. قوه‌ی قضائیه: شامل رئیس قوه و مجموعه‌ی دادسراها


اصل۱۰. قوه‌ی مجریه: رئیس جمهور به عنوان رئیس این قوه با رای مستقیم مردم از میان نامزدهای مورد تائید شورای راسته‌ی نظام به مدت ۴ سال انتخاب خواهد شد. انتخاب مجدد برای فقط یک دوره‌ی مجدد بلامانع است.


اصل۱۱. دولت جمهوری راسته‌ی ایران، علاوه بر انجام امور معمول کشورداری، موظف است همه امکانات خود را برای ایجاد محیط مناسب برای رشد استعدادهای گوشتخوارانه‌ی آحاد ملت به کار برد.


اصل۱۲. قوه‌ی مقننه: اعضای مجلس با رای مستقیم مردم از میان نامزدهای مورد تائید شورای راسته‌ی نظام به مدت ۴ سال انتخاب خواهند شد.


اصل۱۳. تمام مصوبات مجلس فقط پس از تائید شورای راسته‌ی نظام تبدیل به قانون میشوند.


اصل۱۴. قوه‌ی قضائیه: رئیس این قوه به انتخاب راستبر و به مدت ۵ سال انتخاب خواهد شد.


اصل۱۵. فرماندهان تمام نهادهای نظامی، انتظامی و امنیتی توسط راستبر تعیین میشوند. نهادهای ذکرشده فقط باید به ایشان پاسخگو باشند.


اصل۱۶. هرگونه فعالیت تبلیغی برخلاف طبیعت گوشتخوارانه‌ی انسان از مصادیق انحراف و بنابراین ممنوع است. اهم آنها عبارتند از:


۱. ادعای واهی با رنگ و لعاب علم و تجدد بعضی پزشکان در مورد کلسترول، چربیهای مضر و نقرس.


۲. تبلیغ مکتبهای ضاله‌ی «گیاهخواری» که تنها هدفشان دورکردن انسان از طبیعت واقعی اوست.


۳. تبلیغ برای انواع پروتئین جعلی گیاهی (مانند لوبیا و سویا).


۴. تبلیغ برای فرآورده‌های نشاسته‌ای مانند ماکارونی و لازانیا، در صورتی که تاکید نشود این فرآورده‌ها با گوشت چرخکرده خوشمزه‌ترند.


اصل۱۷. تاسیس هر نهاد که قصد سرکوب و یا به انحراف کشیدن طبیعت گوشتخواه انسان را دارد، از مصادیق فعالیتهای براندازانه، و مشمول اشد مجازات است. اهم موارد عبارتند از تاسیس:


۱. کارخانه‌های سوسیس و کالباس و دیگر فرآورده‌های شبه‌گوشتی


۲. کارخانه‌های کنسرو بدون گوشت، مانند لوبیا، نخودفرنگی، سبزیجات مخلوط.


۳. کارخانه‌های بیسکویت، کیک، چیپس و انواع میان‌وعده‌ها که اشتها را برای وعده‌های اصلی از بین می‌برند

نظریه‌ی پیچیده‌ی ولایت‌فقیه

یک نظریه و یک ملت بلاتکلیف.

«متأسفانه بسياري از کساني که خودشان حامي ولايت فقيه بودند، از نظر علمي و نظري ضعيف بودند و نمي‌توانستند از اين نظريه دفاع و آن را تبيين کنند و بالاخره با مسامحه آن را گذراندند. بسياري از کساني که پس از انقلاب مسؤوليت‌هايي پيدا کردند، در عين حالي که اصولگرا، طرفدار ولايت فقيه و پيرو خط امام(ره) بودند، اين مسأله از نظر علمي براي ايشان روشن نبود. هم‌چنين، تبيين مباني فکري اين مسأله، اعم از فقهي و کلامي نيز از سوي متفکران، آن‌طوري که بايد صورت نگرفته است.

.… مي‌توان گفت: يکي از سبب‌هاي اين فتنه اين بود که مسأله ولايت فقيه از نظر علمي و فکري براي خود آنان روشن نبود.

…. وقتي براي کساني که جايگاهي دارند، در جمع پيشگامان انقلاب هستند و سال‌ها در درس امام(ره) هم شرکت کردند، هنوز مسأله ولايت فقيه حل نشده و خود آنان هم همت نکردند که آن را به درستي دريابند، ديگر از عموم مردم چه توقعي مي‌توان داشت؟ وقتي چنين شبهاتي در دانشگاه، در جلسات و در تريبون‌هاي آزاد توسط استادان مطرح مي‌شود، دانشجو در برابر اين شبهات چه دارد که بگويد؟ به اين ترتيب خواه، ناخواه در فکرش اثر مي‌گذارد، يا دست کم به شک مي‌افتد. ... »

منبع: پایگاه اطلاع رسانی آثار آیه اله مصباح یزدی

۱- مرحوم آیه‌الله منتظری از شاگردان درجه یک آیه‌الله خمینی بود. مرجعیت خمینی در قبل از انقلاب به همت افرادی مانند منتظری تثبیت شد. اگر چه منتظری از پیشنهاد دهندگان اصل ولایت فقیه بود، اما در بازنگری سال ۱۳۶۸ قانون اساسی به «ولایت مطلقه فقیه» رای منفی داد. خمینی، در نهایت دلخوری که از منتظری داشت، او را «فقیه عالیقدر» نامید. همه از مواضع انتقادی مرحوم منتظری در ۲۰ سال گذشته، و به خصوص پس از انتخابات سال گذشته آگاهیم. هم او بود که گفت «مشروعیت ولایت و حاکمیت غیرمعصومین (ع) با انتخاب صحیح و آزاد مردم محقق می‌شود و بدون آن، نه مشروعیت دارد و نه مقبولیت» (۱۳۸۸/۶/۳). منبع

۲- شهید مطهری، کسی است که خمینی او را «حاصل عمر خود» نامید، و انحصاراً در مورد او گفت «آثار قلم و زبان او بى استثنا آموزنده و روانبخش است». مطهری صریحاً گفته بود «این حکومت، حکومتی موقت است. یعنی هر چند سال یکبار باید تجدید شود. یعنی اگر مردم بخواهند می‌توانند حاکم را برای بار دوم یا احیاناً سوم و چهارم تا آنجا که قانون اساسی‌شان اجازه می‌دهد، انتخاب کنند و در صورت عدم تمایل، شخص دیگری را که از او بهتر می‌دانند، انتخاب کنند و اما کلمه اسلامی محتوای این حکومت را بیان می‌کند. یعنی پیشنهاد می‌کند که این حکومت با اصول و مقررات اسلامی اداره شود، و در مدار اصول اسلامی حرکت کند. چون می‌دانیم که اسلام بعنوان یک دین در عین حال یک مکتب و یک ایدئولوژی است، طرحی برای زندگی بشر در همه ابعاد و شئون آن. به این ترتیب جمهوری اسلامی یعنی حکومتی که شکل آن، انتخاب رییس حکوت از سوی عامه مردم برای مدت موقت، و محتوای آن هم اسلامی است».

علی سعیدی (نماینده‌ی ولی فقیه در سپاه) اظهار کرده است «آثار شهيد مطهري در حوزه اعتقادات كامل است، اما او در حوزه انديشه سياسي و حكومتي نيازمند جانشين بود.»

۳- به نظر می‌رسد نظریه ولایت فقیه بسیار پیچیده است. یعنی محتوای آن نه تنها از دسترس عامه‌ی مردم، دانشجویان و دانشگاهیان خارج است، بلکه حتی در خود حوزه‌های علمیه نیز بر سر آن اتفاق نظر وجود ندارد. ار آن بدتر ظاهرا حتا نزدیکترین یاران و شاگردان آیه‌الله خمینی نیز محتوای دقیق آن را نیاموخته‌اند. در فهرست نابلدان، علاوه بر منتظری و مطهری، باید از صانعی، هاشمی رفسنجانی، موسوی اردبیلی، بیات زنجانی، عبداله نوری، کروبی، خاتمی، میرحسین موسوی و جمع کثیری از نزدیکترین یاران خمینی را نام برد. این در حالی است که تمام افراد ذکر شده سابقه‌ای شگفت‌انگیز در میزان اعتماد خمینی به خود را به همراه دارند.

۴- ممکن است بیان شود در همه‌ی رشته‌ها نظریه‌هائی وجود دارد که بین متخصصان آن رشته اختلاف نظرهائی وجود دارد، چنان که اسداله بادامچیان اختلاف محمد یزدی و هاشمی رفسنجانی را «دعوای طلبگی» نامیده بود. در این مورد باید یادآور شد اما در رشته‌های دیگر طرفداران یک برداشت طرفداران برداشت دیگر را اخراج، زندانی، شکنجه و اعدام نمی‌کنند. به علاوه می‌توان به روحانیون پیشنهاد داد تا وقتی که در محتوای دقیق این نظریه به اتفاق نظر نرسیده‌اید، از اجرای آزمایشی آن برای یک ملت صرفنظر کنند، و یا حداقل اجازه بدهند خود ملت تصمیم بگیرد کدام برداشت از این نظریه را برای اجرا می‌خواهد.

دوشنبه، اسفند ۱۷، ۱۳۸۸

پاسخی برای « وحدت حوزه و دانشگاه»

با ارسال «وحدت حوزه و دانشگاه» برای http://farsi.islamquest.net پاسخ زیر را دریافت کردم. به آنها گفتم که جوابشان و همچنین توضیحات خودم رو انتشار می‌دهم که در زیر می‌آید:

باسمه تعالی

کلیدواژه:

نمایه: وحدت حوزه و دانشگاه

خلاصه سؤال: سؤال 7344

پاسخ:

با سلام و احترام:

در ابتدای پاسخ، توجه شما را به آیه ای از قرآن کریم جلب می کنیم: " ... ولا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى‏ أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى‏"؛[1] نبايد دشمنى با گروهى شما را بر آن دارد كه عدالت نورزيد، عدالت كنيد كه آن به پرهيزكارى نزديك‏تر است.

ما هیچ گاه منکر کاستی‌ها و نقائص در حوزه‌های علمیه نبوده و نیستیم و اتفاقاً بیشترین نقدها در این زمینه، در داخل خود حوزه مطرح می‌شود، اما تمام اینها بدان معنا نیست که شما به دلیل سوء تفاهمی که نسبت به روحانیان دارید، به گونه ای سخن بگویید که گویا تمام آنان کم سوادانی انحصار طلب بوده و تمام پست‌های علمی و اجرایی کشور را تصاحب کرده و مجالی برای حرکت علمی دیگران باقی نمی گذارند!

روحانیونی که در دانشگاه‌ها مستقرند، متصدی امور دینی و مذهبی دانشجویان بوده و در تنظیم و تهیۀ متون تخصصی جهت تدریس و تحقیق، نقشی ندارند، مگر آن دسته از روحانیونی که در زمینۀ یک رشتۀ خاص دانشگاهی، تخصص داشته و طبیعتاً محروم کردن آنان از اظهار نظر در موضوعاتی که صلاحیت اظهار نظر در ارتباط با آن را دارند، ظلمی در حق آنان به شمار خواهد آمد، همان گونه که اساتید بسیاری در جامعۀ دانشگاهی (به ویژه رشته های علوم انسانی) وجود دارند که مطالعات و تألیفات ارزشمندی در ارتباط با علوم اسلامی داشته و آثار آنان مورد استقبال حوزویان نیز قرار می گیرد.

البته، ما همان گونه که معتقدیم افراد غیر متخصص در امور دینی، نباید در این زمینه، اظهار نظر تخصصی ارائه کنند، اعتقاد داریم که حوزویان نیز نباید در اموری که آشنایی چندانی با آن ندارند، به اظهار نظر غیر کارشناسی بپردازند.

حال اگر احیاناً فردی روحانی، در موضوعی که تخصصی در آن ندارد، اظهار نظری کند، این مسئله مرتبط با خود آن شخص بوده و نمی توان آن را دیدگاه کل حوزویان و مورد تأیید تمام آنان دانست.

انقلاب فرهنگی دانشگاه ها نیز ناشی از تحولات بعد از انقلاب بود که همۀ اقشار در آن نقش داشته و نمی توان حوزویان را در آن زمینه مورد نقد قرار داد.

و ...

[1] مائده، 8.



با تشکر از پاسخی که فرستاده‌اید – متن پاسخ شما را، به همراه توضیحات خودم که در زیر می‌آید در وبلاگ خود خواهم آورد، مگر این که خودتان اعلام کنید راضی به این کار نیستید.

من مسلمانم. معتقدم در صنف روحانیت، مانند هر صنف دیگری، آدم‌های خوب و سالم و صادق پیدا می‌شود، اگرچه در چند سال اخیر متوجه شده‌ام که وضع این صنف در حال حاضر خیلی بدتر از ادعایش است.

آیا هیچ فکر کرده‌اید چرا اگر یک دانشگاهی مرتکب خلافی شود دیگران آن را به حساب عموم جامعه‌ی دانشگاهی نمی‌گذارند؟ به نظر من دلیلش این است که آن شخص باید جوابگوی اعمالش باشد و نمی‌تواند با بستن خود به علم و دانشگاه برای خودش راه فرار یا بدتر از آن حمله به دیگران باز کند. بقیه‌ی جامعه‌ی دانشگاهی هم دفاع بیمورد نمی‌کنند.

به هر صورت در این کشور قدرت به نام اسلام و روحانیت است، اگر چه به کام همه‌ی روحانی‌ها نیست. تشکل‌های مختلف حوزوی باید موضع خود را مشخص کنند. لازم هم نیست انتقادهای تند و تیز کنند. همین که رسماً و علناً اعلام کنند که هر صاحب منصب یا قدرتی، از صدر تا ذیل نظام، باید پاسخگوی مردم باشد، بازخواست دیگران را با تکفیر یا حواله کردن به آن دنیا جواب ندهد، و صرف همدرسی و هملباسیش با حوزویان دلیلی برای تایید رفتار او از ناحیه‌ی اسلام و دیگر حوزویان نیست، بسیار مناسب است.

اگر یک روحانی به وضع امروز مملکت راضی باشد یا معترض نباشد، و من بخواهم نسبت به او حداکثر ارفاق را بکنم، خواهم گفت «شیخی است ساده لوح».

در مورد امور تخصصی گفتید. مگر حوزویان به نجوم، ریاضی، علوم بری و بحری، علوم مدیریتی و اقتصادی و جامعه‌شناسی نیاز ندارند. خب اجازه بدهند دفاتر دانشگاهی در داخل حوزه‌ها این امور را مدیریت کنند. از نظر من این جواب هم قابل قبول نیست که «نیاز حوزویان به اندازه سطح عالی دانشگاه‌ها نیست». اولا مگر علوم دینی که در دانشگاه‌ها ارائه می‌شود عالی‌ترین سطح علوم حوزه است. ثانیا روحانیتی که ادعا دارد که می‌خواهد کشور را اداره کند و معمولا هم زیاد اظهارنظر می‌کند باید هم سطح عالی را طلب کند.

اگر جوابی فرستادید و من تا آنروز زنده بودم و دستگیر نشده بودم آن را نیز منتشر می‌کنم.

جمعه، بهمن ۳۰، ۱۳۸۸

دایره‌ی خودیها

«ظهر در راه آمدن به منزل به دندان پزشکی دکتر فاضل رفتم. با ناراحتی زیاد، ریشه دندان را تمیز کرد ولی ممکن است بی‌نتیجه باشد و احتمالا کنده شود. خانمش را که جزو منافقین بوده چند روز پیشتر گرفته‌اند و گفت محکوم به اعدام شده. با درد به خانه آمدم، کمی استراحت کردم و سپس استحمام و نماز و هنوز هم دندانم درد دارد، کمی تخفیف یافته. شب درد دندان شدت یافت و مسکن زیاد مصرف کردم. قرار بود که دکتر در صورت شدت درد به منزل بیاید و دندان را بکشد. تلفنی صحبت شد و به صبح موکول شد.» خاطرات هاشمی رفسنجانی، ۳۰ تیر ۱۳۶۱

روزی در این کشور دکتری که زنش اعدامی بوده خودی بوده و عالیترین مقام مملکت زیردستش دندان درست می‌کرده. موضوع ترس دکتر یا تقاضای وساطت برای یک ترمیم دندان نیست، زیرا باز هم ارزش ریسک کردن نداره. موضوع اندازه‌ی دایره‌ی خودیهاست و ایمان مردم به انقلاب و آدماش.


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

انقلابی امروز

موجود نازنینی بنام آقای زادسر گفته «هاشمی اعلام کند اغتشاشگران ضدانقلابند». من فکر می‌کنم ایشون خیلی بی‌دقت حرف زده، چون اتفاقا اغتشاشگران انقلابیند، و معترضان آرام ضدانقلاب، البته اگر حاکمیت کاری نکند که آنها هم انقلابی شوند.

ممکن است آقای زادسر بگوید منظورم ضد انقلاب سی سال پیشه که آن وقت اتفاقا ضد انقلاب سی سال پیش الان انقلابیه و انقلابی سی سال پیش یا ساکته (مثل منتظری و بهشتی و طالقانی و مطهری و هاشمی) یا زندانی یا دوباره انقلابی

این حرفا رو ولش - یه نگاهی به این ویدئو بندازید - انصافا حیرت انگیزه

http://www.youtube.com/watch?v=-Sfa35M1bkI


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

پنجشنبه، بهمن ۲۹، ۱۳۸۸

خلخال و ریش‌تراش

خلخال و ریش‌تراش

امام علی (ع) در ماجرای ربودن خلخال از پای زن یهودی گفتند اگر مسلمانی از غصه بمیرد جای ندامت نیست، انصافا شبیه عکس العمل رهبری در ماجرای کوی دانشگاه سال ۷۸ که گفتند این حادثه قلب من را جریحه دار کرد و بالاخره در دادگاه تجدیدنظر معلوم شد کل فاجعه دزدی یک ریش‌تراش بوده. اینو میگن استاندارد بالای نظام در حساسیت به ظلم

فایل سخنرانی رهبر رو می‌تونید در اینجا بشنوید

http://www.youtube.com/watch?v=zsuCXF07HjM&feature=channel


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

شنبه، بهمن ۲۴، ۱۳۸۸

مرجعیت از دست رفته!

به گزارش ایسنا آیه الله جوادی آملی «در ديدار جمعي از فرماندهان سپاه، بسيجيان و اساتيد آموزش بسيج دانشگاه‌هاي سراسر کشور با توجه به فرا رسيدن سالروز دهه فجر انقلاب اسلامي اظهار كرد: ...
... مراجع آمدند. بسياري از کارها را مراجع کردند منتها امام شاخص بود. مباداد مراجع را کم بگيريد. آن وقتي که امام ايران حضور نداشتند، مرحوم آقاي گلپايگاني بود، مرحوم آقاي نجفي مرعشي بود، بسياري از بزرگان، فتوا مي‌دادند، اين انقلاب را آنها حفظ کردند در زمان غيبت امام. مبادا حرمت اينها، قدر اينها، جلال و عظمت اينها حفظ نشود. خب اينها حفظ کردند.

جوادي آملي يادآور شد: من يادم هست که در بهبوهه قدرت ازهاري مرحوم آيت‌الله العظمي گلپايگاني يک اعلاميه‌ بسيار قوي و غني فرستاد. خب اينها را حفظ کردند. مراجع آمدند و مردم هم مقلد مراجعند. مردم آخر براي چه چيزي خون بدهند. براي نفت خون بدهند؟ يا براي همين مطالب برزخي علي‌ابن ابي طالب خون بدهند؟...»

آیا حضار در مجلس فهمیده‌اند؟

مرجع:

http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1489290


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

دوشنبه، بهمن ۱۹، ۱۳۸۸

انقلاب چی میخوره؟

سوال: شش روحانی که بیشترین تاثیر را در پیروزی و استقرار انقلاب اسلامی داشتند نام ببرید و حال فعلی خودشان، بیت شریف‌شان و بستگان‌شان را به زبان ساده شرح دهید؟

جواب:

۱- آقای خمینی. از خودش که بگذریم، میرسیم به حاج احمد که یکهو ناغافل رفت. از بیت‌شان هم، سید حسن چند ماهه مراسم حرم مطهر را به خاطر تعمیرات کنسل می‌کنه، می‌ره به ملاقات خانواده‌های زندانی‌ها. وقت برای تحلیف و تنفیذ و ... هم نداره. همین که برسه به ضرغامی نامه بده که بابا بزرگمو تو دهه فجر خراب نکن خیلیه. فعلا هم توی مجلس دنبال اینن که موسسه‌ی حفظ و نشر آثار بابابزرگو از دستش در بیارن. نوه دختریش هم که برای نمایندگی مجلس رد صلاحیت شد. اون یکی نوه‌اش هم با شوهرش (محمدرضا خاتمی) روز ۲۲ بهمن دستگیر شدن تا روز پیروزی انقلاب بابابزرگش از طرف مردم آسیب نبینن!!!! البته بعد از چند ساعت آزاد شدن.

۲- آقای طالقانی. خدا رحمتش کنه که به یک امامت جمعه از نظام بسنده کرد. دخترش اعظم خانم از فعالان ملی-مذهبیه و نشریه پیام هاجرش توقیف شد. سال ۷۶ برای ریاست جمهوری نامزد شد که بیخود بود چون رد صلاحیت شد. به خاطر مرگ زهرا کاظمی هم روبروی اوین تحصن کرد.

۳- آقای منتظری. خودش که الان جاش خوبه ان شا الله. اما بچه‌هاش و شاگرداش خیلی مشکل دارن. فکر میکنم نوه‌هاش که دستگیر شده بودن آزاد شدن.

۴- آقای بهشتی. خودش رفت. پسرش با دمپائی و لباس زندان تو مجتمع قضائی زیر عکس پدرش می‌نشست. داماد پسرش هم که زندان بود و نمیدونم آزاد شده یا نه. نوه‌ی دختریش منتظر شوهرشه تا آزاد شه. نتیجه‌اش هی میگه «پس بابا کی آزاد می‌شه».

۵- آقای مطهری. خودش که رفت. دو تا پسر داره مث دسته‌ی گل - محمد و علی. اولی معممه و چند تا مقاله در مورد حقوق زندانی و این که ما باید بجای این که ببینیم چی دشمن رو شاد میکنه عقلمون رو به کار بندازیم نوشت که یکهو نطقش کور شد. علی‌شون هم که تازگی آقای ترقی بهش گفته اندازه‌ی دهنت حرف بزن و برای نظام و رهبری تکلیف معلوم نکن (دروغ نمی‌گم، تقریبا با همین کلمات). از نو‌ه هاش خبر ندارم.

۶ - آقای رفسنجانی. خودش الان ۷ ماهه نماز جمعه نخونده - روز قدس هم نیومد - آخه می‌گن از نظر بصیرت کم آورده. تازه‌گی‌ها هم یه عده میگن اون بوده که جام زهرو داده دست امام. به مهدی شون گفته «حالا که رفتی انگلیس دکتراتم بگیر و بیا». البته گفته هر دادگاه منصفی تشکیل بشه مهدی مون تبرئه می‌شه. دخترش و چند تا دیگه از بستگان دو-سه باری توی این ۸ ماه دستگیر و آزاد شدن.

قبلا میگفتن انقلاب فرزنداشو می‌خوره. ولی فکر میکنم حالا باید بگن انقلاب فرزنداشو، نوه‌هاشو، نتیجه‌هاشو، نبیره‌هاشو، ندیده‌هاشو، داماداشو، شاگرداشو .... می‌خوره، بعد هم میگه: نظام با کسی عهد اخوت نبسته.


مطلب را به بالاترین بفرستید:
Balatarin

پنجشنبه، بهمن ۱۵، ۱۳۸۸

پیشنهاد به خبرگان رهبری

حضرت آیه الله هاشمی رفسنجانی
ریاست محترم مجلس خبرگان رهبری

با توجه به این که حضرت آیه الله خامنه‌ای پس از گذشت حدود هشت ماه، و با وجود در اختیار داشتن تمام امکانات و اختیارات لازم، به دلیل عدم بینش و قاطعیت لازم موفق به خاموش کردن آتش فتنه‌ای که می‌رود تا کیان نطام اسلامی و جایگاه شایسته‌ی رهبری را مورد تهدید و خطر جدی قرار دهد نشده‌اند، به این وسیله به مجلس خبرگان رهبری پیشنهاد می‌شود تا بررسی صلاحیت ایشان را به عنوان رهبر جمهوری اسلامی ایران در دستور کار اجلاس آینده‌ی آن مجلس محترم قرار دهد

با تشکر و احترام
محمود احمدی نژاد


مطلب را به بالاترین بفرستید:
Balatarin

یکشنبه، بهمن ۱۱، ۱۳۸۸

نامه به رهبر

بسمه تعالی

خدمت رهبر معظم انقلاب آیه الله خامنه‌ای (دامه برکاته)

با اهدا سلام و تهیات

لطفا کهریزک، کوی دانشگاه و مجتمع مسکونی سبحان فراموش نشه

با تشکر



مطلب را به بالاترین بفرستید:
Balatarin

چهارشنبه، بهمن ۰۷، ۱۳۸۸

رهبر دشمن شناس

رهبر فرزانه انقلاب در ادامه فرمودند: از دشمن به دشمن و دشمن که دشمن و دشمنان و باید دشمن. همچنین ایشان خط اصیل انقلاب را چنین تبیین کردند: برای دشمن و دشمنان، تمام دشمن و سوی دشمنان است. ایشان با اشاره به وظیفه‌ی خواص ادامه دادند: دشمن همان دشمنان که از دشمن بر و طرف دشمن دشمن دشمن دشمن دشمن دشمن دشمن دشمن دشمن دشمن ... دشمنان بود


مطلب را به بالاترین بفرستید:
Balatarin

دوشنبه، بهمن ۰۵، ۱۳۸۸

وانت را پارک کن، تفنگت را بردار

از تمام برادران نیروی انتظامی، بسیجی و سپاهی خواهش می‌کنیم باتوم و تفنگ خود را بردارند، و دیگر از وانت، ون، و سایر وسایط نقلیه‌ی موتوری و غیرموتوری برای خاموش کردن فتنه استفاده نکنند

قبلا از همکاری آن عزیزان کمال تشکر را داریم. اجرتان با مولایتان

کل جنبش سبز


مطلب را به بالاترین بفرستید:
Balatarin

شنبه، بهمن ۰۳، ۱۳۸۸

روش برطرف کردن احمدی‌نژاد در سه سوت

اینو همه میدونن که احمدی‌نژاد اعصاب درست و حسابی نداره - وزیر پرت کنه بیرون - تو جلسه دعوا کنه. اصولا هم آدمیه که معتقده اولین اعتراف یا عقب‌نشینی با هزارمیش هیچ فرقی نداره

بر این اساس روش کنار گذاشتنش رو در سه سوت آموزش میدم

سوت اول: طرح استیضاح دو وزیرش رو به مجلس بدید - میپرسید به چه دلیلی؟ هر دلیلی باشه مهم نیست چون که اصلا موضوع استیضاح نیست. مثلا میشه بگید اینا ضعیفن باید قویترشون بیان. یا اصلا چون قدشون بلنده با کابینه هماهنگی ندارن. در این مرحله احمدی‌نژاد یه چیزائی میگه، ولی به توصیه‌ی اطرافیان خودشو نگه میداره

سوت دوم: دو هفته بعد طرح استیضاح سه تا وزیر دیگه رو بدین - باز میپرسین به چه دلیلی؟ خب ایندفعه بگید اینا خیلی قوین و کابینه تحملشون رو نداره - چه میدونم یه دلیلی بگید دیگه. در این مرحله احمدی‌نژاد قاط میزنه و شلوغ بازی در میاره اساسی

سوت سوم: طرح عدم کفایت رئیس جمهور رو به مجلس بدید - تمام

ممکنه فکر کنید در هر کدام از این مراحل ممکنه رهبری مثل دفعه‌های پیش مداخله کنه. جواب من اینه که شما دیگه چقدر ساده‌اید - شما سوت اولو بزن

یادآوری : ممکنه فکر کنید اپوزسیون یا سبزها این طرح رو دادن تا از احمدی‌نژاد خلاص بشن - کتمان نمیشه کرد که جنبش از رفتن احمدی‌نژاد خوشحال میشه چون نمیخواد ایران از دست بره - ولی اگه راستش رو بخواید از نظر اپوزسیون فعلا نظام شکاف برداشته و احمدی‌نژاد داره به خوبی نقش استخوان لای زخم رو بازی میکنه - اگه بره یه وقت شکاف هم میاد


مطلب را به بالاترین بفرستید:
Balatarin

جمعه، بهمن ۰۲، ۱۳۸۸

گنج ما، احمدی‌نژاد

قدر احمدی‌نژاد را باید دانست. چه کسی میتوانست از جوادی‌آملی و هاشمی و رضائی و مطهری و لاریجانی، تا صانعی و موسوی و کروبی و خاتمی، تا سروش و گنجی، تا سکولارها و لائیکها، تاااااا توده‌ایها و شاه‌پرستها و ... همجنس‌گراها را هم‌کلام کند. حتا در یک جبهه قرار دهد. او دلیل و باعث اتحاد ملی ماست.

او بود که به ما نشان داد که تهمت، دروغ و تقلب، اگر به نفع حاکمان باشد، حتا حاکم روحانی، خوب است – حداقل خیلی عیب ندارد

او اثبات کرد که بسط خرافه، بدعت، توهین به مقدسات مردم و لاف حجت حق را زدن، همیشه کفن‌پوشان را به خیابان نمی‌آورد


او بود که نشان داد یک روحانی، مجتهد یا مرجع ممکن است از این که قانونگذار، مجری، ناظر و داور همبسته و غیرمستقل هستند دفاع کند

او بود که نشان داد در کشور ما یک نفر خودش آزاد است و مجرم و محکوم نیست، ولی طرفداری از او یا نشر بیانیه یا حرفهایش جرم است و حبس به همراه دارد

او بود که نشان داد در کشوری زندگی می‌کنیم که نهادهای رسمی ناظر بر جامعه نمی‌توانند پیروزی 64 درصدی رئیس‌جمهورش را پیش‌بینی کنند، تا جائی که رئیس‌مجلس تبریک پیروزی را به رقیب می‌گوید

او بود که به ما نشان داد می‌توان صدا و سیما را بست، بودجه‌‌اش را به کار دیگری بست، و هیچ اتفاق ناگواری نیافتد

او بود که نشان داد در کشور ما می‌توان هفت ماه در مورد یک نفر از هر منبر و تریبون و رسانه‌ای هر چیزی گفت، ولی یک دقیقه برای پاسخگوئی به او فرصت نداد

او بود که به ما نشان داد سی سال است چه کلاهی سرمان رفته – قدر او را باید دانست – او گنجی بی‌پایان است


مطلب را به بالاترین بفرستید:
Balatarin

پنجشنبه، بهمن ۰۱، ۱۳۸۸

وحدت حوزه و دانشگاه

تبعیض رفته بر دانشگاه و انتظار و ادعای بیجا برای وحدت حوزه و دانشگاه.
 
به دلایل زیر وحدت حوزه و دانشگاه ممکن بلکه واجب است:

یک – در تمام دانشگاه‌های ایران، حتا کوچکترین‌شان، روحانیت دفتر نمایندگی داره، ولی همه‌ی جامعه‌ی دانشگاهی ایران یه دفتر در حوزه علمیه‌ی یه شهر کوچک نداره

دو – روحانیت می‌تونه دو سال تمام دانشگاه‌های ایران رو به اسم انقلاب فرهنگی تعطیل کنه ولی همه‌ی جامعه‌ی دانشگاهی ایران حتا نمی‌تونن تقاضای تعطیلی یک ماهه‌ی حوزه علمیه یه شهر کوچک رو بکنن

سه – روحانیت سی ساله در مورد اسلامی کردن درس‌های دانشگاهی‌ها، از مهندسی گرفته تا علوم پایه و بخصوص علوم انسانی نظر می‌ده و اعمال می‌کنه، اما همه‌ی جامعه‌ی دانشگاهی ایران حتا نمی‌تونن بیست صفحه‌ی یه کتاب درسی حوزه رو اشتباه اعلام کنن

چهار – یک روحانی، مثل آقای عمید زنجانی می‌تونه رئیس دانشگاه اونم دانشگاه تهران بشه، ولی یه دانشگاهی، اونم نه حالا از مهندسی یا علوم پایه، بلکه از علوم انسانی، اونم نه مهاجرانی یا سروش، بلکه مثلا آقای رحیمپورازغدی نمی‌تونه رئیس حوزه‌ی نه حالا قم، بلکه یه شهر کوچک بشه

پنج – بیش از چهل سال پیش به حوزه‌ی قم حمله کردن و طلبه از بام پرت کردن وچه جنایت‌ها کردن. هنوز دارن ازش استفاده می‌کنن. هر چند سال به خوابگاه‌ها حمله می‌شه، دانشجو رو از بلندی پرت می‌کنن، توی دانشگاه آزاد مشهد چاقو به گردن دانشجو فرو می‌برن، چه کارهای دیگه‌ای که همه می‌دونن می‌کنن، همه هم می‌گن جنایت شده، هنوز معلوم نیست کسی مجازات بشه - دفعه پیش که آقای نقدی تبرئه شد و سربازی که ماشین ریش‌تراش دزدیده بود مجازات

شش – در مراسم تجلیل در داخل دانشگاه هر عضو دانشگاهی، مثلا به خاطر سابقه‌اش یا فوتش، حتما یه روحانی هم صحبت می‌کنه، ولی امکان نداره مثلا برای مجلس ختم یک روحانی در داخل حوزه یه سخنران دانشگاهی دعوت بشه

هفت – اگه یه نفر قرآن رو حفظ کنه درجه‌ی دانشگاهی می‌گیره – از کارشناسی تا دکترا برای همه‌ی قرآن – حتا اگه اون آدم یه بچه‌ی شش ساله باشه (کاری رو که حتا میشه روی یک سی‌دی کرد). ولی مثلا بهش نمیگن حجه‌الاسلام که به نظر خیلی هم معقول‌تر و بجاتره

هشت – اگه کسی جبهه بره یا خانواده‌ی شهید یا عضو بسیج باشه، علیرغم بی‌سوادیش می‌تونه با سهمیه دانشگاه بره، ولی با همه‌ی اونا بلکه بیشترش بدون قبولی در آزمون ورودی حوزه نمیتونی واردش بشی – چیزی که اتفاقا خیلی بیش‌تر انتظار می‌رفت


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin